عصر شعر اشك فرات

عصر شعر اشك فرات امروز (چهارشنبه) ساعت ۳ بعد از ظهر برگزار خواهد شد. اشك فرات، امتداد سوگواره هاي عاشورايي است كه توسط مجمع شعراي اهل بيت عليهم السلام وابسته به مؤسسه فرهنگي ميرداماد برگزار مي‌شود.
ضمناً فردا پنج شنبه نيز نشست پژوهشي آيين هاي بومي محرم و صفر در گرگان، ساعت ۱۵ برگزار خواهد شد كه آقاي محمود اخوان مهدوي و  خانم محدثه السادات ميرحسيني در اين نشست صحبت خواهند داشت. يقيناً براي گرگان دوستان و علاقه‌مندان اطلاعات تاريخي آيين هاي بومي جذاب و شنيدني خواهد بود.
يادآور مي‌شود كه آيين افتتاحيه نمايشگاه اسناد تاريخي محرم در استرآباد سه شنبه ۲۷ دي ماه برگزار شد كه سخنان و خاطرات آقاي صادق ميرحيدري از مداحان قديمي گرگان جالب بود.
از مراسم ديروز استقبالي خوبي صورت نگرفته بود. اس ام اس زيادي ارسال شده بود، توي وبلاگ‌هاي برخي دوستان خبرش آمده بود و در سطح شهر هم بنر نصب شده بود و انتظار مي رفت كه با حضور پورشورتري اين مراسم انجام شود.
نمايبشگاه اسناد تاريخي محرم در استرآباد تا ۵ بهمن ماه در محل گالري مؤسسه فرهنگي ميرداماد واقع در بلوار شهيد مفتح (پمپ بنزين غرب گرگان) برگزار است. فرصت داشتين از اسناد و نسخ خطيش ديدن كنيد خالي از لطف نيست.

يلداي 90 هم به سر آمد

امروز اول ديماه سال ۹۰ است و چون گوشي تلفن همراهم معمولي است بايد پيامك هاي مناسبتي رو پاك كنم تا گنجايش اندكش پر نشه. جداي از پيامك هايي كه تكراري بودن بعضي از پيامك ها مضمون خاصي داشتن. مثلاً اينكه آن وقت كه اعراب جاهلي دختران را زنده به گور مي كردن در ايران آييت ميترا بوده و جشن هاي مهرگان و ... .
من با تمام وجودم به ايراني بودنم افتخار مي كنم اما يك نكته به نظرم رسيد شايد نوشتنش خوب باشه:
خواهرم دو هفته اي در بستر بيماري بود براي همين با خانواده و پدر و مادر، يلدا را منزل خواهرم جشن گرفتيم. در فاصله بين منزل بابا و منزل خواهرم ماشين هاي زيادي پارك بود و نشانگر اينكه خانواده ها دور هم جمع شدن حتي فرزنداني كه در روستا زندگي نمي كنن آمده اند كه يلدا را نزد بزرگترهاي شان باشن.
تا اينجاي كار خوبه اما با خبر شدم و ديدم كه پدر و مادراني منتظر حضور فرزندان شان بودند و از آن ها خبري نشد و حتي تماسي هم نگرفتند. در يك روستا كه جامعه ي سنتي تري هست اين اتفاقات مي افتد چه برسد به شهرهاي كوچيك و بزرگ.
از ايران و ايراني بودن مانده همين شعار دادن ها و ادا در آوردن ها. عزيزان اعراب (همسايه هاي خودمان) ديگر سوسمار خور نيستن. سطح بهداشت، ورزش، وضعيت زندگي و ... آن ها ببينيم كه تا چه حدپيشرفت كردن اما ما در خواب هستيم و فقط قيافه افراد متمدن را به خود مي گيريم.
مگر آن بزرگ ايراني نگفت كه : بني آدم اعضاي يكديگرند ... پس چطور آدم هاي جامعه مان به هم بي تفاوت شده اند.
پيام هاي زرتشت، كوروش و ديگر بزرگان فقط براي قاب گرفتن و پيامك دادن نيست براي نيوشيدن است و عمل كردن شده مثل قرآن هايي كه فقط روي طاقچه ها خاك ميخورند و در قبرستان ها براي شادي اموات خوانده مي شوند.
مدرن بودن و سنتي بودن، دين دار بودن و ... ما شده داستان شتر مرغ عزيز.