هميشه فروزان باشي

ديروز يكي ديگر از گفتگوهاي مركز تاريخ شفاهي را به اتفاق محمود اخوان مهدوي انجام داديم البته با كمي تفاوت. علتش هم اين است كه تا حالا بيشتر افرادي كه تقريباً اهل اين ديار بودند و مدتي است كه جاي ديگري زندگي مي كنند و يا اينكه مسن هستند مصاحبه گرفته بوديم. اما ديروز يعني ۲ بهمن ميزبان رحمت الله رجايي بوديم تا در خصوص روستاي سيدميران، تاريخچه مطبوعات استان و فعاليت هاي روزنامه نگاري اش، آموزش و پرورش گرگان و شكل گيري دانش نامه گلستان براي مان بگويد.
رجايي از آنجايي كه معلم است كار گفتگو را براي مان راحت تر كرد و در بخش اول به نكاتي اشاره كرد كه براي من جالب بود. از آمدنش به گرگان براي تحصيل در دوره ابتدايي در مدرسه خرد و اجاره كردن خانه اي براي اقامت در طول هفته، اتفاقاتي كه در آستانه انقلاب اسلامي ۵۷ در مدرسه مي افتاد، خواندن مجلاتي همچون كيهان بچه ها، دختران و پسران و ... ، رفتن به جبهه جنگ براي دفاع از ميهن، شباني كردن در حالي كه همراه با گله گوشفندانش يك چمتاي پر از كتاب داشت تا خودش را آماده كنكور سراسري كند و از طرفي هم به خانواده كمك كرده باشد تا اولين فعاليت روزنامه نگاري اش و ... . هرچند اين گفتگو براي يكي دو جلسه ديگر ادامه خواهد داشت اما چون نامي از فروزان آصف نخعي آورد شايسته ديدم از اين روزنامه نگار مجرب يادي بكنم.
۲ سال پيش كه اولين دوره كلاس هاي آموزش خبرنگاري را در زمستان و در مدرسه دخترانه نصرآباد برگزار كرديم با كمك دوست عزيزم سياوش كياني پور اساتيد را انتخاب مي كرديم. پيشنهاد استفاده از رحمت الله رجايي، شبير دائمي، الهه موسوي را داد كه همه دوستان با مشكلات فراواني كه بود و در آن شرايط نامساعد جوي قبول زحمت كردند و بدون هيچ چشم داشتي درخصوص خبر، گزارش نويسي و خبرنگاري در حوزه محيط زيست براي بچه ها مطالب ارزشمندي را ارائه دادند. در اين ميان فروزان آصف هم يك جلسه حضور پيدا كرد. او وقتي از طريق همسرش از برگزاري كلاس خبرنگاري آگاه شد با اينكه براي مدت كوتاهي به گرگان آمده بود لطف كرد و در همان يك جلسه مطالب بسيار مفيدي براي بچه ها گفت. برخورد ساده و صميمي و احترام فراواني كه به بچه هاي روستاي نصرآباد و البته كفشگيري مي گذاشت و تلاشش براي آشنا كردن آنها با خبرنگاري و اساس آن بدون اغراق براي من غيرقابل پيش بيني بود. سال ۸۱ يا ۸۲ به دفتر گلستان ايران سري زده بودم و براي كمك در تايپ مطالب نشريه نصر كمك كرده بودند اما بعد از گذشت ۱۰ سال وقتي از لزوم تشكيل اتاق فكر و برنامه ريزي براي  نشريه مي گفت دورانديشي، تسلط بر كار در اين حرفه را مي شد با تمام وجود احساس كرد. از كلاس فروزان آصف چيزهاي زيادي آموختم بهمين خاطر از او سپاسگزارم. ۲ بهمن ۹۲ كه رحمت الله رجايي از اولين ملاقاتش با فروزان در دفتر گلستان ما در اوايل دهه ۸۰ و استقبال گرمش گفت تجربه حضورش در نصرآباد به يادم آمد و با خودم گفتم در وبلاگ هم يادي از او داشته باشم و برايش سلامتي آرزو كنم. هميشه فروزان باشي آصف.

ماجرای «پاپولو» خوانی در نصرآباد

"نصرآباد" روستای کوچکی در شرق شهرستان گرگان است که هنوز تا حد زیادی زیبایی های طبیعی خود را حفظ کرده است. این روستا که نزدیک به 1000 خانواده در آن زندگی می کنند، ویژگی شاخصی دارد که در کمتر روستایی در اطراف و یا حتی سراسر ایران یافت می شود.

 مردم روستای نصرآباد علاوه بر آن که به کارهای روزمره خود مشغول‌اند توجه خاصی به حوزه های مختلف فرهنگی دارند. جشنواره بازی های محلی نصرآباد در میان شهرها و روستاهای استان گلستان شهرت دارد. جشنواره ای که به طور مستقل و بدون حمایت مستقیم نهاد یا ارگان خاصی و توسط اهالی روستا اداره و برگزار می شود. 

پاپولو

 

فارغ از برگزاری آیین های خاص و جشنواره هایی مانند جشنواره بازی محلی نصرآباد در میان اهالی فرهنگ و رسانه با نام آشنای "پاپولو" شناخته می شود. پاپولو نشریه محلی روستای نصر آباد است که به طور حرفه ای و توسط اهالی روستا به چاپ می رسد. این نشریه که در سال 1390 توسط گروهی از دختران خلاق روستا راه‌اندازی شد با هزینه ای که مردم روستا آن را تامین می کنند، منتشر می شود. پاپولو امروز کارکردی بیشتر از یک نشریه دارد و مدتی است که به عنوان یک موسسه فرهنگی در روستا فعالیت می کند.

 شاید نکته جالب دیگر در بحث نشر و توزیع مجله پاپولو این باشد که در بازار کساد مطبوعات در این چند سال اخیر که خواندن نشریات کاغذی تقریبا از ذهن ایرانی ها فراموش شد و روزنامه ها از سبد خرید روزانه خانوارها کنار رفت، همه اهالی روستا پاپولو را خریداری می کنند و می خوانند.

 بازار مطبوعات چنان در روستای نصر آباد گرم است که کمی بعد از راه اندازی گاه نامه پاپولو، نشریه دیگری به نام "آسنو" نیز در این روستا منتشر شد. سابقه انتشار جریده در این روستا به آغاز فعالیت پاپولو و شروع کار دختران بر نمی گردد. بلکه طلایه دار این حرکت فرهنگی و خلاقانه پسران روستا بودند که نشریه ای به نام "نصر" را در دهه 70 منتشر می کردند. نشریه ای که به دلیل نداشتن مجوزهای لازم توقیف شد. شاید گاه نامه نصر با اقبال عمومی پاپولو مواجه نشده باشد اما بدون شک قدم موثری در ایجاد انگیزه ای دوباره برای راه اندازی نشریه ای جدید و تلاشی دوباره بود. 

نشريه

 

 

"فاطمه قربانی" از روزنامه نگاران نشریه پاپولو درباره راه اندازی این نشریه می‌گوید: «سازمان تبلیغات اسلامی، هر سال طرحی را به عنوان طرح هسته فرهنگی جوانان با مدیریت روحانی روستا برگزار می کند. یکی از فعالیت های این گروه فرهنگی، انتشار نشریه در روستاهاست. در سال 90 دختران روستا تصمیم گرفتند از این امکان استفاده کنند و بعد از سال ها تعطیلی نشریه نصر در روستا، گاه نامه دیگری منتشر کنیم. البته دعوت اولیه از ما توسط روحانی روستا، حاج آقا "عباس علی مهدوی راد" انجام شده بود. در ابتدا جمعی نزدیک به 30 نفر از دوستان در روستا دور هم جمع شدیم اما در نهایت تا مرحله نشر شماره اول هشت نفر به عنوان اعضای تحریره باقی ماندند.»

 قربانی در مورد استقبال اهالی از نشریه جدید روستا می‌گوید:« زمانی که انتشار گاه نامه پاپولو را شروع کردیم سعی کردیم از ظرفیت های روستا استفاده کنیم. شاید به طور مستقیم همه اهالی در نگارش مطالب آن نقش نداشتند اما به عنوان منابع و محل رجوع ما دستی در کار داشتند. به همین دلیل همه اهالی روستا منتظر چاپ و توزیع آن بودند. با این که نشریه به همه مردم فروخته می شد و هیچ توزیع رایگانی نداشتیم؛ استقبال خیلی خوب بود و حتا گاهی شماره های نشریه را به چندین برابر قیمت روی جلد خریداری می‌کردند تا کمکی به انتشار شماره بعد بکنند. در این میان هیات امنای مسجد و شورای اسلامی روستا حمایت خوبی از بچه ها و نشریه داشت. مانند هر کار دیگری مشکلاتی هم وجود داشت. اوایل بعضی از بزرگ تر ها نشریه را جدی نمی‌گرفتند بعد از این که اعلام شد، بین 135 نشریه روستایی پاپولو توانست رتبه نخست را به خود اختصاص دهدٰ آن گروه به حامیان نشریه پرداختند. »

 قربانی حضور پاپولو را در فضای فرهنگی روستا موثر ارزیابی می کند و می گوید:« فکر می کنم که نشریه در حوزه فرهنگی روستا موثر بوده است. چون مطالب با دقت خوانده می شد و بعد انتقادات و پیشنهاداتشان را به ما می گفتند. مردم نصراباد مردم فرهنگی هستند. یادم می آید زمانی نصرآباد دکه روزنامه فروشی داشت و روزنامه های کشوری به موقع به روستا می رسید. حتا کسانی که به نظر می رسد تحصیلات ندارند هم پاپولو را می خوانند و نظراتشان را به ما می‌گویند. پاپولو تا به امروز 6 شماره منتشر شده است. حالا پاپولو تبدیل به یک موسسه فرهنگی شده است و در کنار انتشار گاه نامه درغالب یک موسسه به فعالیت های فرهنگی خودش ادامه می دهد.»

 نصر آباد روستای کوچکی است که می تواند مانند یک الگو برای سایر روستاها و حتی شهرهایی که فاقد نشریات محلی هستند، عمل کند. شاید به کمک نشریات محلی و ارتباط تنگاتنگ آن ها با مخاطبان بار دیگر بازار نشریات سراسری رونق پیدا کند.

لينك اصلي خبر: خبرگزاري ميراث chn  

 

پي نوشت:

۱. بچه هاي پاپولو هفته گذشته جلسه ا ي برگزاري كردند كه براي قرار شد براي روز درختكاري برنامه اي خاص برگزار كنند و ويژه نامه نوروز ۹۳ را هم منتشر كنند.

۲. از خانم ستاره حجتي بابت تهيه گزارش و انعكاس در خبرگزاري ميراث سپاسگزارم.

                                                        

               

گرگان و گرگان پژوهی

از گذشته های دور مردان و زنانی با جوهره عشق و با اتکا به سخت کوشی و همت والا سعی در حفظ فرهنگ دیار خود داشته اند و در حفظ و نگهداری و پس از آن انتقال به نسل های بعد نقشی شگرف ایفا کردند. تحمل سختی ها و دشوارهای حوزه پژوهش و تحقیق هنوز برای عامه مردم مشخص و روشن نشده است و می توان گفت با همه پیشرفت های حاصل شده در زمینه های مختلف که پژوهش گران خط شکنان آن بوده اند مرارت ها و چالش های پژوهش در کشورمان ادامه دارد. حسادت، خود بینی، خودشیفتگی، چشم و همچشمی، نامهربانی و بسیاری عوامل دیگر باعث شده تا متأسفانه و به واقع مانند بسیاری از موارد دیگر زندگی ما، حوزه پژوهش نیز از گزند این عوامل در امان نماند.
در این بین اعطای القاب پر طمطراق و دهن پر کن که بیشتر در اهالی سیاست دیده می شد، حوزه های دیگری همچون علم و فرهنگ و پژوهش را هم آلوده خود کرده است. عده ای از سر چاپلوسی و دیگرانی نیز از سر جهل از دادن القاب ابایی ندارند و آن را به ثمن بخس می فروشند که این امر باعث می شود ظلمی مضاعف به پژوهش گران واقعی، ارجمند و عاشق دیار خودشان شود.
در حوزه پژوهش های شهر گرگان تاکنون پژوهشگران ارجمند و سختکوشی پا به عرصه تحقیق گذاشته اند که هر کدام به قولی سری توی سرها دارند و از شناخته شدگان اهالی فرهنگ و پژوهش هستند. خوشبختانه در کنار برگزاری همایش ها و نشست های تجلیل و یادمان بزرگانی که دیگر در میان ما نیستند، چندی است نکوداشت هایی برگزار می شود که در زمان حیات بزرگان حوزه های مختلف برگزار می شود که البته این مسئله از سوغات های خوب فرهنگ مغرب زمین است که کم کم در میان جامعه ما جا باز کرده است.
اما چنانچه از شما در خصوص گرگان پژوهی و گرگان پژوهان و طلایه داران آن بپرسند نام هایی چون مسیح الله ذبیحی، اسدالله معطوفی، سیدابوالقاسم امیرلطیفی، منوچهر ستوده، ايرج افشار يزدي و ... به زبان جاری خواهید نمود. علی بایزیدی که خود از علاقه مندان به پژوهش است و کارهای تحقیقی خوبی دارد در نوشتاری با بیان اینکه  معطوفی نویسنده، معلم، مدرس دانشگاه، محقق، مورخ و مشهورترین چهره معاصر در زمینه پژوهش های فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی گرگان و گلستان است نوشته است: «معطوفی از دهه پنجاه تاکنون بیش از 35 سال از عمر خود را به صورت فعال و مستمر، معطوف به تحقیقات جامع پیرامون تاریخ استان گلستان و گرگان نموده و گواه این مُدعا انتشار بیش از بیست جلد کتاب ارزشمند است، چنانکه خود می گوید و آثارش نیز گفته اش را تصدیق می کنند بیش از ده هزار صفحه مطلب درباره تاریخ استان به رشته تحریر در آورده و به همین سبب همگان در سطح استان نامش را به عنوان نخستین چهره پژوهش های تاریخی می شناسند.»
او در بخش دیگری از یاد داشت خود آورده: « اگر در دوره معاصر، زنده یاد استاد مسیح ذبیحی (1308 – 1356) را «پدر تاریخ نگاری نوین گرگان» محسوب نمائیم دکتر معطوفی را می توان «پدر تاریخ نگاری جامع گرگان» نامید.» پیشتر از آن نیز در هشتادمین سال تولد مرحوم ذبیحی نشستی با عنوان هشتادمین سال تولد پدر تاريخ نگاري نوين گرگان برگزار شده بود. گرگان نامه، استراباد نامه، گرگان سرزمين طلاي سفيد، گرگان زمين و سالنامه گرگان از جمله آثار وي هستند. ايرج افشار، از چهره هاي نامی تاريخ ايران نیز درباره مرحوم ذبيحي مي نويسد: «در گرگان دوستي صاحب دل و پرمحبت و فاضل داشتيم بنام مسيح ذبيحي، كه او بيمار بود و از قلب خود آزار مي ديد. ذبيحي عاشق گرگان و پهنه استرآباد بود. هر جا كه در آن شهر صحبت از قدمت و سابقه گرگان مي شد همه به گفته ذبيحي گوش مي دادند. او يگانه تاريخ گرگان بود. او مرد فرهنگي و دانشي آن مرز بود.»
اما در این بین استاد سیدابوالقاسم امیرلطیفی در بین عوام از مردم گرگان ناشناخته تر و به نوعی مهجور مانده است. خصوصاً آنجا که پژوهشگری بنام مانند محمود اخوان مهدوی در مورد او اینگونه سخن می گوید: «استاد سید ابوالقاسم امیرلطیفی در حوزه های مختلفی همچون تحول فرهنگی نقش بسیاری داشته و توانسته نیروهایی مانند مسیح ذبیحی را پرورش دهد که آثار خوبی در این شهر از خود به جای بگذارند. او با اشاره به اینکه این استاد گرگانی، معماران بزرگی را در دوره معاصر پرورش داده است می افزاید: «امیرلطیفی از بنیان گذاران تئاتر گرگان بود که براساس اسناد موجود به افراد آموزش می داد. وی با اشاره به نمایش نامه های مختلف و متعدد استاد، می گوید: «نمایش نامه های استاد سید ابوالقاسم امیرلطیفی بسیار هدفمند بود و راهکارهایی را در قالب نمایش برای اصلاح جامعه ارائه می داد.»
این پژوهش گرد حوزه اسناد، نسخ خطی و تاریخ شفاهی یکی دیگر از اقدامات استاد امیرلطیفی را فعالیت در میراث فرهنگی، صنایع دستی وگردشگری می داند و تصریح می کند: « شناسایی، ثبت تاریخی و مرمت تاریخی از دیگر اقدامات وی بوده است. محمود اخوان مهدوی امیرلطیفی را یکی از رجال تاثیر گذار آن زمان در گذار سرزمین استراباد از مرحله سنتی به مدرنیته می داند که برای نهادینه کردن مدرنیته آگاهانه اقدام کرد و کوشید با نشان دادن معایب و نواقص زندگی سنتی نیاز به تحول را در باور مردم استراباد تحول بخشد.» اخوان مهدوی که سید ابوالقاسم امیرلطیفی را بنیانگذار گرگان پژوهی نوین می داند اعتقاد دارد او مدرنیته را تا مرز ایجاد رفاه و آسایش برای شهروندان و رفع نواقص و زشتی های موجود در جامعه قبول داشت و در زمینه های تئاتر، عکاسی، مهندسی، فرهنگی و عملی تلاشهای بسیاری داشت و از سوی دیگر با معماری و طراحی ساختمان ها در جهت حفظ میراث معماری منطقه تلاش می کرد.»
مهم تر از اینکه براستی چه کسی پدر گرگان شناسی، گرگان پژوهی و تاریخ نگاری گرگان است، قدردانی و قدرشناسی و پاسداشت زحمات بیدریغ پژوهش گران خصوصاً نامداران آنهاست. شناساندن آنان و بیان تلاش ها و دغدغه های شان یقینا برای نسل جوان و آیندگان فایده های زیادی خواهد داشت. اما وظیفه ای که در این بین باقی است از یک سو حفظ امانت و اخلاق حرفه ای است. و از سوی دیگر حقی است که مردم دارند و آن اینکه به عنوان یک شهروند و فرهنگ دوست پدر گرگان شناسی کیست؟
از بیان چیزی که به آن علم نداریم خودداری کنیم و هرآن چه هست را همانگونه نشان دهیم. به مردان و وارستگان عرصه تحقیق خردمندانه تر نگاه کنیم.

مژده که ایام عزا سر آمد

هر سال محرم و صفر که می آید مساجد، تکایا، حسینیه ها و برخی خانه ها برای فرزند آخرین فرستاده خدا رخت سیاه به تن می کنند تا میزبان کسانی شوند که پس از محرم سال 61 هجری قمری گردهم می آیند تا حرکت بزرگ و تاریخی حسین بن علی را بازخوانی کنند و از صفحه صفحه و سطر سطر آن درسی بیاموزند. حسین سردار عاشقی و یارانش بلاجویان دشت کربلایند تا عزت و سربلندی رخنمایی کند و خورشید عاشورا برای همیشه دل های سرد و خنک دنیازدگان و فریفتگان را گرما ببخشد و نور خدایی اش چراغی باشد برای راه یافتن به حقیقت زندگانی.
مردم شهر گرگان و روستاهای اطراف از سال های دور تقریباً از شهادت مسلم بن عقیل خود را برای تدارک عزای حسینی آماده می کردند. تکایا را نظافت و شستشو می کردند و با پارچه های مشکی و پرچم هایی که بر روی آن اشعاری در رابطه با محرم و امام حسین نوشته شده بود تزیین می کردند.
در محله های اصلی شهر گرگان تکایایی بود که این تکایا معمولاً طایفه ای اداره می شد. اطعام دهی از اول محرم تا شب سوم شهادت امام  در تکایا برقرار بود. طعام در منازل پخت می شد و افراد طایفه و یا خانواده اعم از دختر و پسر و زن و مرد در تهیه و پخت غذا همکاری داشتند. پاتوقی، احیای شب عاشورا و برگزاری مراسم صبح رو سیاه پس از نماز صبح عاشورا، تعزیه خوانی، چهل منبر، علم مشتی و دسته چوبی از دیگر رسوم گرگانی ها در ایام محرم است.
اما در ماه صفر و بعد از اربعین مراسم مهم و بزرگ دیگر عزاداری 28 صفر یا به قولی چهل و هشتم است که مصادف است با عزای رحلت نبی اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) که این خود باز نشانه ای از اهمیت شهادت امام حسین است که 48 روز پس از عاشورا، شهادت امام حسین را باز در عزای جد و برادرش یادآوری می کنند. پخت حلیم و یا حلیم زنان مراسم معمول در چهلم خصوصاً در چهل و هشتم است.  قدیم ها در روز 28 صفر نخل گردانی و محفه گردانی از مهم ترین مراسم در گرگان بود. محل دائم نخل در سقاخانه میدان بود. معمولا در این روز یا شب قبل نخل را به مسجد علوی در ابتدای خیابان سرخواجه می بردند و آن را با گلاب شستشو می دادند و تمام آن را با پارچه های مشکی سیاه پوش می کردندو با پارچه های سبز تزیین می کردند. معمولاً کودکی سید را انتخاب می کردند عمامه و لباس سبز بر او می پوشاندند و کودک سوار بر نخل این بیت را می خواند:
ای شیعیان زاری کنید این نعش بابای من است
 اما پایان ۲ ماه عزاداری مصادف است با ایام ربیع. در شب اول ماه ربیع اهالی خصوصا آن هایی که نذوراتی داشتند به در مساجد و اماکن متبرکه رفته و در را به صدا در می آوردند و این ذکر را خطاب به حضرت مهدی عنوان می کردند:
یا صاحب الزمان مژده که ایام عزا سرآمده
ماه شادی رسید حاجت ما را کن روا 

آنها معتقد بودند که در ۱۰ مسجد را باید زد و امیدوار بودند که خداوند بزرگ حاجت و دعای شان را مستجاب کند.  

سخن عشقي كه سروده مي شود

سال‌هاست شاعراني از سراسر استان گردهم آمده اند تا ارادت خويش را به سيد و سالار شهيدان و اهل بيت پاكش اظهار دارند. در دستگاه با عظمت و با شكوه دلدادگي و نوكري امام حسين هر كس به فراخور حال و توانش قدمي بر مي دارد و در اين ميان شاعران عاشق حضرت و شيفتگان عاشقي با روح لطيف خود شعر مي سرايند و گاهي گردهم ميآيند تا در قالب سوگواره اي دوستان خود و ديگران را از سروده هاي شان مطلع و بهره مند كنند.
امسال نيز به همت موسسه فرهنگي ميرداماد سوگواره شعري منطقه اي برگزار مي شود و شاعراني كه آثار خود را به دبيرخانه سوگواره سخن عشق ارسال كرده بودند با اشعار برتر اين همايش شعر و ادب آشنا خواهند شد.

سخن عشق

 

مجمع شعراي اهل بيت عليهم السلام كه يكي از بخش هاي موسسه هست تاكنون ۱۲ سوگواره برگزار كرده كه سخن عشق سيزدهمين از آنهاست. هيات داوران ۵ اثر را انتخاب نموده و همچنين از ۳ تن از پيشكسوتان عرصه شعر  آييني تجليل بعمل خواهد آمد. در بخشي از اين محفل قرار است با يادي از زنده ياد حاج حسنعلي باي مقامش و خدمتش به شعر عاشورايي پاس داشته شود.
سوگواره سخن عشق روز يكشنبه ۸ دي ماه ساعت ۳ بعد از ظهر در تالار انديشه موسسه فرهنگي ميرداماد كه در حدفاصل ميدان مفتح و بسيج قرار دارد برگزار خواهد شد. دبيرخانه مجمع شعراي اهل بيت، دوستان علاقه مند به شعر و دوستداران خاندان عصمت و طهارت را براي شركت در اين محفل دعوت نموده است.

گلایه ای دوستانه از دوستان

هفته گذشته ۲ بزرگداشت در گرگان برگزار شد. یکی تجلیل از دکتر ایرج اعتصام با حضور و سخنرانی خود ایشان و دیگری نکوداشت نام سیدابوالقاسم امیرلطیفی با حضور  دوستان و خانواده اش و جمعی از علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ گرگان.
ایرج اعتصام چهره ای علمی و شناخته شده در معماری و  شهرسازی ایران است و بهمین جهت حضور او در گرگان و مراسم تجلیلش انعکاس خوبی داشت و پس از آن نیز حداقل در چند وبسایت و وبلاگ  و  یکی دو  نشریه منعکس شد اما متاسفانه بعد از برگزاری مراسم نکوداشت پدر گرگان شناسی حتی یک خبر نیز از برگزاری این مراسم به بیرون درج نکرد و به نوعی در بایکوت قرار گرفت که این برای گرگان دوستان- فرهیختگان و علاقه مندان به حوزه فرهنگ و ادب شایسته نیست.
اما در این بین صدا و سیمای گلستان حداقل در عدم استفاده از فرصت پیش آمده سنگ تمام گذاشت. ایرج اعتصام هنرشناس شهیری است که حضورش در هر جمعی غنیمت است. صدا و سیمای مرکز گلستان از فرصت طلایی حضور ایشان استفاده نکرد و می توان گفت فقط با حضور و انعکاس مراسم برای دقایقی برنامه های خودش را پر کرد در حالی که می توانست و می بایست این خبر را در کمترین زمان کشوری می کرد و حتی با تولید برنامه ای آن را در اختیار شبکه های همچون شبکه ۴ سراسری قرار می داد. همچنین در مراسم یادبود سیدابوالقاسم امیرلطیفی بسیاری از بزرگان - اساتید و معلمین با سابقه و بازنشسته و صاحبان تجربه و خاطرات بیادماندنی حضور داشتند که دوستان اصلا زحمت حضور و تهیه خبری کوتاه را نیز به خود ندادند.
نیاز است ایرج اعتصام و ابوالقاسم امیرلطیفی به مردم شهرشان و خصوصا جوانان شناسانده شوند به آنان نياز داريم و يكي از اهداف اينگونه برنامه ها ايجاد اشتياق براي نسل جديد با اميد به آن كه در آينده شايد ايرج اعتصامي ديگر و ابوالقاسم اميرلطيفي اي ديگر در آسمان علم و ادب و فرهنگ باشيم.

یلدایی متفاوت تر از همیشه

یلدا بلندترین شب سال فرا رسیده و فردای پس از آن با تابش مهر قصه همیشگی پیروزی نور و روشنایی بر سیاهی و تاریکی باز تکرار می شود تا دریابیم که ظلمت حتی اگر طولانی باشد اما دوام نخواهد آورد و چقدر زیبا سپیده اولین روز زمستان قصه گو و راوی خروج ظلمت و رسیدن نور دارد.
امسال و در این همهمه ی زندگی و فراز و نشیب هایش که مدت هاست فرودش برای من بیشتر رخ نمایی می کند، یلدایش هم متفاوت با سال های گذشته است. ساعتی به وظیفه و ادب در پیشگاه پرمهر پدر و مادر سپری کردم و حالا که این نوشته را به انتها می برم در کتابخانه میرداماد و کنار بچه هایی هستم که سر در آستین خود کرده اند و کتاب می خوانند و خودشان را آماده آزمون کارشناسی ارشد و کارشناسی می کنند و اشتیاق شان به موفقیت باعث شده فرصت را از دست ندهند و حتی ساعاتی از یلدا را هم در کتابخانه باشند.

فرصت را غنیمت شمردم و در تنهایی خودم به رسم دیرین جشن های نوروز و یلدا تفالی به حافظ زدم. این ابیات زیبایی که هدیه تان می کنم آمد:

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
دهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان است
که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد
لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست
بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد
به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را
که صدر مجلس عشرت گدای رهنشین دارد
چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان
که دوران ناتوانی‌ها بسی زیر زمین دارد
بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است
که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد
صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد
و گر گوید نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس
بگوییدش که سلطانی گدایی همنشین دارد

اما تفاوت یلدای امسال با سال های گذشته فقط بودن در کتابخانه تا پایان شیفت نبود. در آخرین روز پاییز ساعتی با کوکب السادات امیرلطیفی گذراندیم تا مروری داشته باشیم بر زندگی پدر ارجمندش سیدابوالقاسم. مجالست چند ساعته با این بانوی فرهیخته که دهه ۷۰ زندگی اش را سپری می کند درس های زیادی برای من داشت. کوکب السادات نتیجه تربیت انسان شریفی است که خدمات فراوانی به زادگاهش کرد و به گفته ی دیگران و از زندگی اش می توان فهمید که هیچ گاه دنبال شناخته شدن نبود.
۲ یا ۳ جلسه دیگر با کوکب السادات امیرلطیفی قرار مصاحبه و گفتگو پیرامون شخصیت و خدمات پدرش داریم. اگر عمری باقی بود در نوشته ای مفصل از این بانوی محترم برای تان خواهم نوشت.

از طرف زنده یاد سیدابوالقاسم امیرلطیفی

کمتر از یک ساعت به برگزاری مراسم گرامیداشت یاد استاد سیدابوالقاسم امیرلطیفی مانده بود که نگهبان به اتاقم زنگ زد و گفت: دسته گلی برای مراسم امروز آوردن گفتم از طرف کی هست گفت نمی دانم. وقتی برای آماده دکور به سالن آمفی تئاتر رفتم یک دسته گل زیبا توسط گروه جهان دیدگان آوردن روی سن گذاشتند. کارها را که انجام دادم یاد دسته گل دیگری افتادم که داخل اتاق نگهبانی بود. دسته گل زیبایی بود که از چند قدمی رایحه خوش گل مریمش به مشام می رسید. مجدد به نگهبان گفتم از طرف کیه گفت نمی دانم فقط یک جوان از تاکسی پیاده شد گل را داد و رفت. تا اینجای کار چیز غیر طبیعی نبود ولی وقتی به کاغذ یادداشتی که معمولا برای تبریک یا گاهی تسلیت می گذارند نگاه کردم میخکوب شدم. این بار نگهبان بود که از من سوال کرد: از طرف کیه؟ می شناسیش؟ گفتم آره خوب می شناسمش، از طرف خود صاحب مجلس هست یعنی زنده یاد ابوالقاسم امیرلطیفی.

11

دسته گل را داخل سالن بردم و گذاشتم روی سن نزدیک جایگاه مجری ولی از اول تا آخر ذهنم مشغول یادداشت روی دسته گل بود.

22

آخر مراسم وقتی یادداشت را به دوستان نشان دادم برای آنها هم جالب بود.
این مسئله و خاطره دیدار هفته قبل با کوکب السادات امیرلطیفی، دختر مرحوم امیرلطیفی هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد. یکی از شهروندان و یا دوستان و شاید هم از علاقه مندانش دسته گل را هدیه فرستاده بود و از نام  خودش گذر کرده بود و دسته گل را از طرف آن زنده یاد برای مراسمش فرستاده بود. کاری که پدر گرگان پژوهی در طول عمرش انجام داد و کارهای بسیار اساسی و بنیادینش را با نام مستعار و یا اسم دیگری به چاپ رساند و عرضه کرد.

اما با کوکب السادات امیرلطیفی که روبرو می شوی چیزی جز ادب و نزاکت و مهربانی ذهنت را درگیر نمی کند. او دست پروده ی پدری است که سال های برای رشد اخلاقی خانواده و اجتماعش تلاش کرد.

گروه رفته گران طبيعت و جمع آوری زباله از جنگل النگدره

۳۱ شهريور ۹۱ اولين جشنواره بازي‌هاي بومي محلي را به اتفاق بچه‌هاي پاپولو  در نصرآباد برگزار كرديم. شركت كنندگان عزيز ۲ تا ۳ هزار نفر بودند كه با نان محلي و آش خوشمزه اي پذيرايي شدند، با اينكه كيسه‌هاي زباله به تعداد زيادي در محل قرار داده شده بود، انتهاي مراسم ظروف يك‌بار مصرف و زباله‌هاي ديگر تمام مساحت محل برگزاري جشنواره را پوشانده بود. هوا تاريك شده بود و خستگي باعث شد جمع آوري زباله ها بماند براي روز بعد.
امسال دومين دوره جشنواره بازي‌ها برگزار شد. حضور پرشور مردم، بازي‌هاي جذاب و ديدني، غرفه‌هايي از صنايع دستي و ظروف قديمي، نمايشگاه غذاهايي محلي دومين جشنواره را هم بيادماندني كرد اما قصه زباله‌هاي به جا مانده باز هم تكرار شد. اما هنوز برخي از مردم مشغول بازديد از غرفه‌ها بودند كه متوجه شدم تمام زباله‌ها جمع آوري شده و داخل كيسه‌هاي مخصوص گذاشته شده است.

طبيعت

 


گروهي موسوم به رفته گران طبيعت گلستان زحمت جمع آوري زباله ها بعهده داشتند. عكس هايي به يادگار گرفتيم و مسئول اين گروه هم توضيح داد كه بچه هاي گروه رفته گران طبيعت چند وقتي هست كه فعاليت دارند و اقدام به پاكسازي طبيعت مي‌كنند.

رفته گران طبيعت

كار اين عزيزان بسيار پسنديده است. از همان وقت در نظر داشتم كه مطلبي بنويسم و گزارشي تهيه كنم كه نشد. حالا گزارش مفصل براي بعدها اما وقتي در گرگان نامه تصاوير مربوط به پاكسازي جنگل النگدره توسط اين گروه را ديدم فرصت را غنيمت شمردم تا با درج يكي دو عكس تلاش عزيزان را پاس بدارم.

 

مراسم نكوداشت ايرج اعتصام و سيدابوالقاسم اميرلطيفي برگزار مي‌شود

مراسم نكوداشت ايرج اعتصام و سيدابوالقاسم اميرلطيفي برگزار مي‌شود
آسمان علم و فرهنگ گرگان، آبي‌تر از هميشه

۲۳ تا ۲۵ آذرماه ۹۲ آسمان علم و فرهنگ گرگان، آبي‌تر از هميشه خواهد بود چرا كه تنها در فاصله ۲ روز، از دو بزرگ‌مرد عرصه‌ي علم و فرهنگ، تقدير و تجليل به‌عمل خواهد آمد. ۲۳ آذر؛ گرگان از ديدار معمار، شهرساز و هنرشناس شهير دكتر ايرج اعتصام پدر معماري نوين ايران، شكوفه ريز خواهد شد و تنها ۲ روز پس از آن يعني در ۲۵ آذر، علاقه‌مندان به گرگان و حوزه‌ي پژوهش گرگان گردهم مي‌آيند تا مقام استاد سيدابوالقاسم اميرلطيفي پدر گرگان‌شناسي نوين را پاس بدارند.
دکتر ایرج اعتصام زاده‌ی ۱۳۰۹ گرگان است. ایشان مدرك دكترای معماری خود را از دانشگاه فلورانس در سال ۱۳۳۹ اخذ کرد. وی كارشناس ارشد طرح‌ریزی منطقه‌ای سازمان ملل متحد - از سال ۱۳۵۰- هست و در كانون كارشناسان رسمی دادگستری -از سال ۱۳۵۲- عضويت دارد.

 

دكتر ايرج اعتصام

 
دكتر ایرج اعتصام دارای عناوین و سمت‌های مختلف در ایران و خارج از کشور از جمله عضویت در هیات امناي انجمن مفاخر معماری ایران است. او ترجمه و تأليفاتي در رشته‌ي معماري و مقالات متعددي در مجلات تخصصی داخلی و خارجی دارد.
آيين بزرگداشت ایرج اعتصام ساعت ۱۷ روز شنبه ۲۳ آذر در تالار فخرالدین اسعد گرگانی برگزار خواهد شد. سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری گرگان، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گلستان و مرکز تاریخ شفاهی موسسه فرهنگی میرداماد برگزار کنندگان این مراسم باشکوه و بیادماندنی هستند.
سیدابوالقاسم امیرلطیفی در سال ۱۲۹۲خورشیدی در خانواده ای مذهبی در محله ی میخچه گران استرآباد (گرگان کنونی) به دنیا آمد. پدرش، سیدمحمدعلی امیرلطیفی ملقب به «سبط الشیخ»، از روحانیون بنام و مرجع رجوع مردم استرآباد بود. سبط الشیخ ضمن تدریس در مدرسه ی دارالشفای استرآباد، ریاست صلحیه ی (شورای حل اختلاف) این شهر را نیز بر عهده داشت.

 

استاد سيد ابوالقاسم اميرلطيفي

 استاد سیدابوالقاسم امیرلطیفی تحصيلات خود را تا مقطع دانشسراي مقدماتي در استرآباد به اتمام رسانده و سپس به خدمت اداره معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه¬ي این شهر درآمد. وی كارخود را با معلمي در مقطع ابتدايي شروع نموده ، سپس معلم دوره ی متوسطه و كلاس¬هاي شبانه¬ی دانشسراي گرگان شد. بعد از آن به عضويت اداره ی فرهنگ گرگان درآمده و پس از اندك مدتی مسؤليت امور مالي آن اداره را عهده دار شد. امیرلطیفی علاوه بر فعالیت در امور اداری به كشاورزي و پيمانكاري ساختمان هم اشتغال داشت. وي در آذرماه سال ۱۳۵۶ ش جان به جان آفرين تسليم كرد.
مراسم نكوداشت پدر گرگان‌شناسي نوين، همزمان با روز پژوهش؛ ساعت ۱۷ روز دوشنبه ۲۵ آذرماه در محل تالار انديشه‌ي مؤسسه فرهنگي ميرداماد – حدفاصل ميدان مفتح و بسيج- از سوي مركز تاريخ شفاهي اين مؤسسه برگزار خواهد شد.
شركت براي همه‌ي فرهيختگان، پژوهشگران، دانشگاهيان و علاقه‌مندان به ساحت علم و ادب آزاد است.