حکایت آتش گرفتن و سوختن قریه نصرآباد

در سال ۱۳۴۸ قمری حادثه آتش سوزی در روستای نصرآباد حادث می شود که متاسفانه باعث آسیب رسیدن جدی به مردم از زن و مرد و پیر و جوان تا اموال و دام های آنان شد.
ملا رجب بابایی نصرآبادی که از اهالی با سواد روستا بوده و طبع شعری هم داشته است با توجه به مشاهدات خود حکایت آتش سوزی را به شعر در آورده بود که تصویر دست نوشت وی در زیر می آید. به علت ناآشنا بودن عزیزان متن شعر تایپ نیز شده است.
لازم به یادآوری است ملا رجب در ذیل شعر خود اشاره کرده که دیگر تاب و توان نگارش و شرح آتش سوزی را ندارد . این آتش سوزی در شب یکشنبه یعنی روز شنبه هفتم شوال 1348 قمری - 17 اسفند ماه 1308 - شمسی- هشتم مارس 1930 میلادی یعنی ۸۳ سال پیش به وقوع پیوسته بود.


در شب یکشنبه ؟؟؟
؟؟؟  از این سخن اندر زمانه لال شد
آتشی گشته بلند از دنگ ول ؟؟؟
؟؟؟ مردم را به یک ساعت جهان کرده کباب
از زن و مرد و بزرگ و بچه های شیرخوار
جملگی کردند آن شب در بیابان ها فرار
جملگی گریان و نالان الهی خداوند مبین
نار و آتش ؟؟؟ گشتند با هم بی قرین
سوخت مال و گاو  خر از مردم ؟؟؟
جملگی از بهر آن ها گشته بودند دلغمین
یک نیم از شب گذشته باد و آتش گشته راست
بانک واویلا ز مرد و زن چنین گردیده راست
شد قیامت آشکار از گریه پیر و جوان
شد هویدا روز محشر از فغان و الامان
این قدر مخلوق از اطراف آمد بی حساب
مثل روز محشر و در پای میزان حساب
طبع من دیگر ندارد تاب این گفتار را
ختم کردم تا به اینجا دوستان ؟؟؟

کشف جهانی محقق گرگانی در تشخیص اوتیسم

 دکتر نقی مومنی از اهالی روستای کفشگیری گرگان موفق شد در تشخیص بیماری اوتیسم راهی جدید کشف نماید تا امیدی تازه برای درمان این بیماری در دل مبتلایان به آن به وجود آید. این خبر را می توانید در وبلاگ  کانون فرید کفشگیری بخوانید.

اوتیسم چیست؟ 
اوتیسم  ( ( Autismنوعی اختلال رشدی است كه با رفتارهای ارتباطی ، كلامی غیر طبیعی مشخص می شود . علائم این اختلال در سال های اول عمر بروز می كندو علت اصلی آن ناشناخته است. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است. وضعیت اقتصادی ، اجتماعی ، سبك زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز اوتیسم ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت های ارتباطی تأثیر می گذارد. كودكان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات كلامی و غیر كلامی ، تعاملات اجتماعی و فعالیت های مربوط به بازی، مشكل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می سازد . در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری  نیز دیده می شود. در این افراد حركات تكراری ( دست زدن ، پریدن ) پاسخ های غیر معمول به افراد ، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می شود و ممكن است در حواس پنجگانه ( بینایی ، شنوایی ، لامسه ، بویایی و چشایی )  نیز حساسیت های غیر معمول نشان دهند. هسته مركزی اختلال در اوتیسم ، اختلال در ارتباط است.
50 % از كودكان اوتیستیك قادر نیستند از زبان به عنوان وسیله اصلی برقراری ارتباط با سایرین استفاده نمایند. عدم به كار بردن ضمیر "من"  از ویژگی های كلامی این كودكان است. از مسائل دیگر تكلمی، تكرار كلمات و جملات اطرافیان است.

حال همه‌ی ما خوب است

سيدعلي صالحي

زندگی‌نامه

متولد 1/1/1334 روستای مَرغاب، ايذه بختياری، خوزستان.
۱۳۴۳ - تاسيس روزنامه ديواری "ناقوس" در دبستان (ماهانه) و درج اولين زمزمه‌های کودکانه در همين روزنامه.
صالحی از سال اول دبستان، کار و نان‌آوری را در کنار تحصيلات تجربه می‌کند: شاگرد پادو، آب‌يخ فروشی، تدريس خصوصی همکلاسی‌های خود، خرازی فروشی، شاگرد بنايی و فعلگی.
سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه تنی چند از شاعران پيش‌کسوت و هم‌نسل خود جريان "موج ناب" را در شعر سپيد پی‌ريزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از اين جريان پيشرو حمايت می‌کنند و برای شعر صالحی ويژه‌نامه‌هايی در مطبوعات جدی و معتبر ادبی منتشر می‌کنند. (ديدار صالحی با اخوان ثالث، منوچهر آتشی، منوچهر نيستانی، نادر نادرپور و سهراب سپهری در تهران)
 ۱۳۵۵ - تلاش در راه تحکيم موج ناب در شعر.
انتخاب مشاغلی مثل معلمی (تدريس خصوصی)، تدريس رياضيات در سطح دبيرستان و کتاب‌فروشی.
 استخدام موقت در شرکت ساختمانی خارج از شهر به عنوان سرنگهبان، مسئول خريد و حسابدار. اعتراض صالحی به سران شرکت اروپايی پرزيسيون به دليل به تعويق افتادن حقوق کارگران و دعوت نگهبانان به اعتصاب. احضار صالحی، محاکمه و کسر سه ماه حقوق.
 ۱۳۵۶ - دی ماه اين سال نام صالحی همراه با هوشنگ گلشيری در داستان‌نويسی و پرويز فنی‌زاده در بازيگری، به عنوان برنده‌ی جايزه‌ی فروغ فرخزاد در شعر اعلام می‌شود.
 صالحی سه روز به تهران می‌آيد، تقاضای استخدام در مطبوعات از سوی سردبيران را رد می‌کند و به مسجد سليمان بازمی‌گردد. اما در کمال تعجب به او گفته می‌شود که: "تو اخراجی!" صالحی از شرکت ساختمانی اخراج می‌شود و به تدريس خصوصی فيزيک، شيمی و رياضيات در سطح دبيرستان می‌پردازد.
 ۱۳۵۷ - صالحی از گروه "موج ناب" فاصله می‌گيرد. او در اين باره گفته است: "حس می‌کردم همه‌ی ما شاعران موج ناب داريم شبيه هم می‌شويم. درک و دريافتم درست بود. ديگر زبان موج ناب جوابگوی احوال و خلاقيت من نبود. يکی دوبار با دوستان شاعرم درباره‌ی نقض تقطيع غلط و سطربندی سنتی در شعر سفيد بحث کردم و گفتم اين شيوه‌ی زيرهم نويسی و پراکنده کردن کلمات بر صفحه‌ی سپيد کاغذ درست نيست!"
 ۱۳۵۸ - يازدهم اردی‌بهشت اين سال صالحی تصميم می‌گيرد تا برای اقامت دايمی در تهران، شهر خود را ترک کند. او بر اين باور بود که ماندن در مسجد سليمانِ محروم، دستاوردی جز استمرار محروميت (حتی در خلاقيت) ندارد. بی‌آن که کسی يا آشنايی در تهران داشته باشد، با صد تومان، مدرک ديپلم و مدرک معافيت از نظام وظيفه، راهی تهران می‌شود.
 بعد از تحمل سختی‌های بسيار، پاييز ۱۳۵۸ در کنکور رشته‌ی ادبيات دانشکده هنرهای دراماتيک قبول می‌شود، و همزمان با حمايت اسماعيل خويی، غلامحسين ساعدی، نسيم خاکسار و عظيم خليلی به عضويت کانون نويسندگان ايران درمی‌آيد و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود.
 ۱۳۵۹ - در جريان انقلاب فرهنگی، زخمی می‌شود و سپس در مسجد سليمان محاکمه شده و مورد کيفر قرار می‌گيرد.
 شهريور ۱۳۵۹ صالحی با دشواری توانست مجددا به تهران بازگشته و به کار روزنامه‌نگاری و شعر خود بپردازد. اما با تعطيلی روزنامه‌ها، او نيز بيکار می‌شود.
 ۱۳۶۰ - برای گذران زندگی به مشاغل گوناگونی در تهران روی می‌آورد: کتاب‌فروشی کنار خيابان، دکه‌ی کبابی، رانندگی و مسافرکشی، کار در مهدکودک‌های تهران به عنوان قصه‌گوی کودکان، مربی شنا و نجات غريق، و چاپ دفاتر شعر و استقبال ناشران و مردم از کتابهای صالحی.
 ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ - در پی حوادثی، دچار مشکلات عصبی و بيماری، سکوت و گريز از مجامع فرهنگی می‌شود. اما با حمايت دوستان بی‌دريغ‌اش، به زندگی طبيعی خود بازمی‌گردد.
۱۳۶۳ - نقض تقطيع سنتی و سطربندی کلاسيک در شعر سپيد، و پيشنهاد "تقطيع هموار و مدرن" و ايجاد واکنش‌های مختلف از سوی شاعران در برابر اين پيشنهاد. اما سرانجام صالحی موفق می‌شود تا امروز دستاورد او را در سرنوشت شعر سپيد ببينيم. قريب به دو دهه است که کليه آثار و کتب تازه در شعر و يا اشعار مندرج در مطبوعات، به روش صالحی تقطيع می‌شوند. (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرايطی" و ديگر مصاحبه‌های صالحی در اوايل دهه‌ی هفتاد.)
 صالحی در همين سال ازدواج می‌کند. همسر او که تحصيل‌کرده‌ی آمريکاست، صاحب و مدير مهدکودک است. صالحی بارها گفته است که بدون حمايت همسرم،‌ شايد حتی شعر را هم کنار می‌گذاشتم.
 ۱۳۶۴ - بنيان‌گذاری "جنبش شعر گفتار" - زبان ساده و فاهمه‌ی صالحی - و حرکت موثر و ملی او در سرنوشت شعر پيشرو پارسی، و پيشنهاد راهی تازه و فراگير در "شعر زبان" (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرايطی") که با آغاز دهه‌ی هفتاد به جريانی همگانی بدل و بويژه مورد استقبال نسل‌های پوياتر قرار گرفت.
 بعد از اين سنت‌شکنی بود که جريان‌های جوان ديگری از دل "جنبش شعر گفتار" به در آمد. صالحی با اين جنبش به يکی از موثرترين شاعران زنده تبديل شده و با کاستِ "نامه‌ها" حقانيت اين راه را تثبيت کرد.
 ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۳ - تلاش و پويش در راه تحکيم و توسعه‌ی "جنبش شعر گفتار".
۱۳۶۹ تا ۱۳۷۹ - دبير سرويس ادبی و صفحه شعر مجله "دنيای سخن".
۱۳۷۳ تا ۱۳۸۰ - شرکت در مجامع ادبی و فرهنگی بين‌المللی در کانادا، سوئد و آمريکا. سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای کشورهای ميزبان.
 سرآغاز ترجمه‌ی شعر صالحی به زبان‌های فرانسه، عربی، آلمانی، انگليسی، ارمنی، روسی و کردی به صورت پراکنده در مطبوعات جوامع نامبرده. ترجمه دو دفتر شعر از صالحی در کردستان عراق (به زبان کردی) و استقبال از شعر او. پيوند و دوستی با "شيرکو بی‌کَس" شاعر نامدار کردستان عراق و ديگر شاعرانی مثل لطيف هملت، رفيق صابر، عبدالله پَشيو، و ...
 ۱۳۷۸ - بازگشت و فعاليت مجدد در کانون نويسندگان ايران
۱۳۸۰ - انتخاب صالحی از سوی مجمع عمومی به عنوان يکی از دبيران اصلی کانون نويسندگان ايران که تا هم‌اکنون (۱۳۸۲) اين وظيفه را ادامه می‌دهد.
 او بارها در همين زمينه از سوی مراجع قضايی و دادگاهها احضار و مورد بازجويی قرار گرفته است.
 ۱۳۸۲ - صالحی به عنوان سردبير، يک شماره مجله "معيار ادبی" را منتشر کرد که متعاقبا ممنوع‌المصاحبه و از ادامه کار در مجله محروم می‌شود.
تازه‌ها
آثار سيد علی صالحی در شعر تا امروز به چاپ پنجم هم رسيده و برخی از اشعار او به زبانهای انگليسی، ايتاليايی، آلمانی، فرانسه، سوئدی، ارمنی، عربی، ترکی و کردی نيز ترجمه شده‌اند.
 گفتنی است که بزودی زندگی‌نامه‌ی صالحی با عنوان "فرستاده‌ی شفا‌نويسِ اردی‌بهشت" - بخش کودکی، نوجوانی و جوانی تا مقطع ۱۳۶۰ - از سوی "انتشارات ابتکار نو" منتشر خواهد شد.
 تازه‌ترين دفتر شعر او به نام "قُمری غمخوار در شامگاه خزانی - هزار و يک هايکوی پارسی" توسط موسسه انتشارات نگاه در سال ۱۳۸۶ منتشر شده است.
 
اما يكي از شعرهاي صالحي كه خيلي زيباست و دوستش دارم رو بخوانيد لطفن

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خواب‌های ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

سلام من به تو اي بسيار عطا كنننده

۱. نمي دانم شما با من هم عقيده ايد يا نه؟ اما وقتي با كسي روبرو مي شوم كه بي هيچ تمنايي سلام مي كند و لبخندش را به هم نوع ارزاني مي كند، وقتي بدون هيچ چشم‌داشتي مهرباني مي‌كند و وقتي از بدي ديگران به راحتي مي گذرد، ياد خداي مهربان مي‌افتم همان كه بخشنده است به همه‌ي بندگانش و مهربان‌تر است به آنان كه شايد نعمت‌هايش را قدر نمي دانند. انسان‌هاي خدايي دور و برمان هنوز زيادند. نياز نيست حتما به مسجد و صف نماز جماعت برويم و آنان را ببينيم، نياز نيست در دسته هاي عزاداري حضور پيدا كنيم و چهره‌ي زيباي‌شان را نظاره كنيم بلكه فقط كافي است در صف نانوايي، درون تاكسي يا اتوبوس، توي خانه و كوچه و پس كوچه ها نگاه‌مان را متوجه افرادي كنيم كه اگر نباشند زندگي مان يخ يخ خواهد شد. اين فرد شايد پدر باشد يا مادر، برادر باشد يا خواهر، هم درس ما باشد يا راننده تاكسي و يا نانوا و پارچه فروش و رفته گر و يا دوست . فداي آن‌هايي بشم كه مهرباني مي كنند و دنيا با همه ي بزرگيش فقط يك گوشه‌ي قلب شان را هم پر نمي كند هر چند قلب شان مالامال از مهر و عشق است اما دنيا دنيا جا براي پوشاندن بدي هاي افرادي مثل من را دارد.
۲. به سبب حضور افرادي خوب و با صفاي پيرامونم با برخي مضامين انساني و ديني آشنا شده‌ام. برخي آيات و ادعيه را آموخته‌ام. در ميان دعاهايي كه ديده‌ام نمي‌دانم چرا برخي مثل دعاي ماه رجب مرا مجذوب خود كرده‌اند. حتي در ايامي غير از ماه رجب هم گاهي آن را زير لب زمزمه مي كنم تا وجود خدا را بيشتر حس كنم.
۳. سلام به او كه در هر امر خيري به او اميدوارم. سلام به او كه در مقابل دست خالي‌ام و توشه ي اندكم، به من بسيار مي بخشد و مي بخشد و مي بخشد. سلام به او كه مي بخشد اما از خزانه فضل و كرمش كم نمي‌شود.
۴. در ادامه متن عربي و فارسي دعاي ماه رجب را هديه مي كنم.
«أعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. يا مَن أرجوهُ لِکُلِّ خَيرٍ؛ وَآمَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَرٍّ؛ يا مَن يُعطِي الکَثيرَ بِالقَليلِ؛ يا مَن يُعطي مَن سَألَهُ؛ يا مَن يُعطي مَن لَم يَسألهُ؛ وَمَن لَم يَعرِفهُ تَحَنُّناً مِنهُ وَرَحمَـ‹ً؛ أعطِني بِمَسألَتي إيّاکَ جَميعَ خَيرِ الدُّنيا وَجَميعَ خَيرِ الآخِرَ›ِ. وَاصرِف عَنّي بِمَسألَتي إيّاکَ جَميعَ شَرِّ الدُّنيا وَشَرِّ الآخِرَ›ِ. فَإنَّهُ غَيرُ مَنقوصٍ ما أعطَيتَ. وَزِدني مِن فَضلِکَ يا کَريمُ يا ذَالجَلالِ وَالإکرامِ يا ذَالنَّعماءِ وَالجودِ يا ذَالمَنِّ وَالطَّولِ حَرِّم شَيبَتي عَلي النّارِ.»
به خدا پناه مي‌برم از شر شيطان رانده شده. به نام خداي بخشايندة مهربان. اي کسي که در هر امر خيري به تو اميد دارم؛ و در امان هستم از هر نوع شر و بديِ ناشي از خشم و غضب او؛ اي آن که در مقابل اعمال اندک و ناچيز ما پاداش بسيار عطا مي‌کني؛ اي کسي که به هر نيازمند و محتاجي عطا مي‌کني؛ اي که عطا مي‌کني به کسي که تو را نمي‌خواند و از تو چيزي نمي‌خواهد و تو را نمي‌شناسد که صاحب عطوفت و رحمت هستي؛ عطا کن به من در مقابل خواهش و خواسته‌ام همة خير دنيا و همة خير آخرت را. و دور کن از من بنا بر خواسته و خواهشم جميع شر و بدي دنيا و شر و بدي آخرت را. زيرا هر چقدر عطا کني، (از خزانة فضل و کرامت) کاسته نمي‌شود. و بيفزا بر من از فضل و بخشش، اي صاحب نعمت‌ها و جود و بخشش، اي کسي که بر ما منت مي‌گذاري و اي بلندمرتبة سخاوت‌مند، آتش جهنم را بر موي سفيد من حرام گردان.)
خداي مهربان با تمام بدي هام خيلي دوستت دارم. اگه ديگران شك داشته باشند اما خودت خوب مي داني چون آگاه به هر نهان و آشكاري .
اين شعر حكيم سنائي تقديم به خود خدا و آنهايي كه خدايي اند. زيباست مخصوصا با صداي استاد شجريان

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدائی
نروم جز به همان ره که توام راهنمائی
بری از رنج و گدازی ، بری از درد نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرائی
همه درگاه تو جویم ، همه از فضل تو پویم         
همه توحید تو گویم که بتوحید سزائی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی        
تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنائی
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و سخائی
لب و دندان سنائی همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهائی

جای خالی روستاها در مطبوعات استان

روز پنج شنبه هفته گذشته یکی از نشریات استان قصد مصاحبه با مدیر مسوول و سردبیر نشریه پاپولو را داشت به همین خاطر به محل کارم آمدند تا مصاحبه کنند. مصاحبه با خانم مدير مسوول (فاطمه قرباني) و خانم سردبير(سكينه قرباني) انجام شد و در این میان از من به عنوان عضو افتخاری خانواده پاپولو خواسته شد اگر حرفی دارم بگویم.
البته حرف و صحبت و درد و دل که زیاد بود اما چیزی که به نظرم آمد مناسب است كه عنوان کنم «جای خالی روستاها در مطبوعات استان» بود.
متاسفانه با اینکه حدود ۵۵ درصد جمعیت را روستاییان تشکیل داده اند اما مطالبی که در حوزه روستاها و مسایل آنان دیده و نوشته می شود خیلی ناچیز است. به همین خاطر پیشنهاد دادم در نشریات استان حداقل ستونی برای روستاییان نوشته شود.
نیاز است مشکلات مربوط به کشاورزی و کمبودها و سختی های این بخش- توجه به سلامت و بهداشت روستاییان- وجود امکانات محدود ورزشی و تفریحی در روستاها- بیکاری و ... به صورت دقیق و کارشناسی در نشریات بازتاب داده شود.
اما یک نکته بسیار مهم: یکی از نارسایی های جوامع روستایی (حداقل در شهرستان خودمان) نادیده گرفتن زنان روستاست. اگر بپزیریم که نیمی از جمعیت را زنان تشکیل می دهند متاسفانه شاهد حضور کم رنگ تر آنان در روستاها هستیم. مثلا از مراکزی که زنان فقط به طور استثنا گاهی حضور و فعالیت دارند شوراهای اسلامی- دهیاری و عضویت در هیئت امنای مساجد روستا است. عدم حضور در انجمن هاي دولتي و غيردولتي و ... هم بسيار نمايان است.
بايد بپذيريم كه بخشي از اين مطالب اجتماعي را نشريات مي توانند بازگو كنند و تاثير گذار باشند.

پي نوشت:
۱- دختران پاپولو نشان داده اند كه در حوزه فعاليت فرهنگي و اجتماعي پيش قدم شده اند. از ۱۰ عضو هيات تجريريه پاپولو ۷ نفر دختر هستند كه اكثرا با تحصيلات كارشناسي هستند.
۲- روستاييان بايد خودشان تلاش كنند و در عرصه هاي مختلف آستين ها را بالا بزنند و مشاركت داشته باشند و مثل هميشه سخت كوشانه با مشكلات و كمبودها بجنگند و پيروز شوند.

مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

در ادامه قولی که داده بودم این هفته شعری از حضرت حافظ تقدیم می کنم.
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد
که باز با صنمی طفل عشق می‌بازم
بجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس
عزیز من که بجز باد نیست دمسازم
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم خانگیست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت
غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم

حضرت حافظ