قورباغه هايي كه ابوعطا مي خوانند
«آب كه سربالا بره، قورباغه هم ابوعطا مي خونه»، اين يكي از صدها ضرب المثلي است كه در ادبيات ما استفاده ميشود و كنايه از آن دارد كه شرايط نابسامان است و اوضاع دچار بهم ريختگي و عدم هماهنگي شده است.
«ابوعطا» يكي از آوازهاي چهارگانه دستگاه شور در موسيقي ماست. صداي قورباغه هم حتماً در گوش و خاطرتان هست.
سال ها بود وقتي در زمان كشت شالي و بعد از آن به روستاهاي اطراف مي رفتم، صداي انبوهي از قورباغه ها كه در آب شاليزارها جشن مي گرفتند به گوشم مي رسيد و واقعاً لذت مي بردم. فرقي نمي كرد كه اين شاليزارها در جاده منتهي به نومل، آهنگرمحله، قرن آباد باشند يا زمين هاي كشاورزي سدن و سيدميران و اسپومحله و حيدرآباد. لذتش به ديدن سرسبزي شاليزارهاي با صفا و البته شنيدن صداي قورباغه ها بود.
در نصرآباد اما به علت كم آبي، فقط بخشي از نسق زير كشت شالي مي رفت و چقدر گرفتاري بود براي تأمين آب شاليزارها و به همين خاطر اكثراً مسئولين اداره كشاورزي و آبياري، كشاورزان را به خاطر كم آبي از كشت شالي نهي مي كردند.
خوشبختانه امسال با وجود آبي كه از سد كوثر تأمين مي شود زمين هاي زيادي زير كشت شالي رفته اند و صبح و غروب و خصوصاً شب كه در جاده روستا رفت و آمد مي كنم، صداي قورباغه ها را مي شنوم. ابوعطا خواندن امسال قورباغه ها به هيچ عنوان نشان از شرايط نابسامان ندارد، بلكه اوضاع خوب خوب است پس بايد بيشتر و بهتر گوش كنم و به وجد بيايم. گاهي دستانم را به طرف شاليزار اطراف جاده تكان مي دهم و به قورباغه ها سلام مي كنم.
قورباغه ها! كاش هميشه ابوعطا بخوانيد