قصه كوچك ترين مدرسه دنيا

امروز در اين پست شما رو با كوچك ترين مدرسه دنيا آشنا مي‌كنم. مدرسه‌اي كه در يكي از دور‌ترين نقاط مركز استان بوشهر قرار دارد. حالا قصه كوچكترين مدرسه دنيا به همت جواني بيست و چند ساله به كتاب درآمده و در كمتر از يك سال به چاپ ششم هم رسيده است و نويسنده حق تألیف کتابش را برای ساختن موزه مدرسه کالو اختصاص داده است.
خيلي‌ها با اين مدرسه و عبدالمحمد قبلاً آشنا شده‌اند، چون مهمان بر نامه ماه عسل كه در ماه‌هاي مبارك اين چند ساله روي آنتن مي‌رود، بود و گزارشي هم توسط خبر20:30 از آن تهيه شد كه بعد از چندين سال كامران نجف زاده، از آن به‌عنوان ماندگارترين گزارشش ياد مي‌كند.
اطلاعاتي كه در ادامه مي‌آيد رو از سايت‌‌هاي مختلف گرفتم و اينجا گذاشتم. آدرس وبلاگ رو هم براي‌تان مي‌گذارم حتماً سر بزنيد به مدرسه اي كه شايد ديگر كوچك ترين مدرسه دنيا نباشد.
عبدالمحمد شعرانی متولد ۲۸ مرداد ماه ۱۳۶۵ در بندر دیر استان بوشهر است كه در سال ۸۵ به عنوان نیروی سرباز معلم به روستای جمال‌آباد کالو (روستایی در ۱۸۰ کیلومتری بوشهر و 25 کیلومتری بندر دیر) فرستاده شد. پدر و مادر عبدالمحمد شعرانی بیسواد اند، پدرش بازنشسته دریا و مادرش خانه دار.
او در همان روزهای اولیه سرباز معلمی اش اتفاقات مدرسه کوچک اش که بیشتر از ۴ دانش آموز نداشت در وبلاگ شخصی اش به نام «دیر تش باد» نوشت و همین اتفاقات و نوشته‌های وبلاگی او موجب گزارش تلویزیونی از این مدرسه شد.
عبدالمحمد شعرانی جوان ۲۱ ساله با تلاش خود توانست نظر خیر مدرسه سازی برای ساخت مدرسه در این روستا جلب کند (کار ساخت مدرسه این روستا به اتمام رسیده) جاده روستای کالو آسفالت شود و با نگاه وِیژه مسئولین این روستا به نعمت آب، برق و تلفن مجهز بشود. این مدرسه در سال جدید با حمایت شرکت نفت دارای یک کتابخانه روستایی شده و گسترش بیشتری یافته است.
مدرسه کالو با معجزه ی ارتباطات چنان جهانی شد که وزیر وقت آموزش و پرورش که تا چند مدت پیش دستور تعطیلی مدارس کم جمعیت داده بود ؛در بخشنامه ای دستور به لغو دستور خود داد !
تاکنون رسانه های مطرح جهانی مانند سی ان ان – دویچه وله و... به معرفی مدرسه کالو و عبدالمحمد شعرانی پرداخته اند .
شعرانی در سال ۸۶ به عنوان قهرمان اجتماعی سال ایران، در سال 87 به عنوان سربلند ترین چهره سال ایران، در سال 88 به عنوان معلم نمونه استان بوشهر و در سال 89 نشان برتر جوان ایران زمین را دریافت کرد  و به عنوان دومین وبلاگ نویس برتر دنیا در سال ۲۰۰۸ میلادی از نگاه دویچه وله آلمان انتخاب شده‌است. رادیو کالو که حاوی پست های صوتی وبلاگ دیر تش باد است توانست در مسابقه سال 2010 دویچه وله به عنوان برترین پادکست(رادیو اینترنتی) دنیا از نگاه کاربران انتخاب شود.
عبدالمحمد شعرانی هچنان که معلم مدرسه کالو است ،مدیر مجتمع آموزشی و پرورشی شده که هدایت چندین مدرسه روستایی محروم را در منطقه بردخون استان بوشهر زیر نظر دارد.
و اما تازه ترين خبر در مورد عبدالمحمد اينكه یکی از گویندگان شبکه خبری «بی بی سی فارسی» ، از طریق ارسال ایمیل از وی می خواهد که در یکی از برنامه های این شبکه خبری فارسی که درباره وبلاگ نویسی است شرکت کند، اما وی با رد این درخواست، در پاسخ می نویسد: چراغ ما در همین خانه می سوزد!
آدرس وبلاگ آقاي شعراني: dayyertashbad.blogfa.com

آماده باش برای عید غدیر

هفته آخر منتهی به عید غدیر برای خانواده ما حال و هوای پیشواز عید نوروز رو داره. اتاق های کوچیک باعث شد که امسال خانواده تصمیم بگیرن تغییرات توی ساختمان بدهند و فضا برای پذیرایی مهمان ها مطلوب تر باشه. تقریباً 2 ماهی بود که این تغییرات طول کشید و بالاخره امروز خانه تکانی نهایی رو به اتاف خانواده انجام دادیم.
مادرم سید هست و هر سال حدود 500 نفر دقایقی منزل ما تشریف میارن. حس و حال جالبیه. فرصت کردین سه شنبه در خدمتیم.

وقتي توپ جمع كن بودم

حدود ۱۰ ساله بودم، كه همراه با برادرم به تمرينات بزرگسالان محل خودمان - نصرآباد- مي رفتم و از اول تا آخر تمرين و با اشتياق فراوان توپ جمع مي كردم. از اونجا كه بايد توپ رو از زمين هاي اطراف جمع مي‌كردم، زحمت زيادي داشت ولي لطفش به اين بود كه گاهي فاصله زياد بود و طعم شوت كردن را مي‌چشيدم چون غير از توپ پلاستيكي توپ ديگري نبود كه با اون به اتفاق دوستانم تمرين كنم و شوت بزنم.
گذشت تا اينكه از برادرانم كه هر دو فوتباليست هاي خوبي بودن چيزهاي زيادي ياد گرفتم. حضور در مسابقات نوجوانان و جوانان گرگان و بعدها دسته سوم و دوم و اول گرگان هم لطف خودش رو داشت. مسابقات آموزشگاهها و منتخب استان مازندران هم داستان ديگري داره.
اما ديشب كه برنامه نود رو نگاه مي كردم يه فلش بك يا همان برگشت به عقب به خاطراتم بود. همه ي فوتبالي ها مي دانند كه واقعاً حركت ناشايست نصرتي و شيث خيلي هم در اين فوتبال شوك آور و غير مترقبه نبوده و نيست.
حدود ۲۰ الي ۲۵ سالي كه در بطن و حاشيه فوتبال گرگان و گاهي استان بودم زد و بند ها، تباني‌ها، اجحاف‌ها و مشكلات فراوان رو ديدم.  
مثال‌ها و خاطرات فراواني است اما يكي دو تاي اون رو اشاره مي‌كنم:
يادم هست موقعي كه سرپرست و مدير تيم در مسابقات استاني بودم دقيقاً و حين گرم كردن بچه ها، گاهي نامه اي مي دادند كه مثلاً ۲ الي ۳ بازيكن شما محروم از بازي هستن و مربي هم تا اطلاع ثانوي نمي تونه تيم رو همراهي كنه. وقتي هم كه پيگير مي شدي هيأت استان توپ رو به زمين هيأت شهرستان مينداخت و برعكس. بالاخره من هم به كه از بچگي تجربه توپ جمع كردن رو داشتم باز هم مشغول اين كار شدم، البته اين بار از زمين هيأت ها نه از بيرون زمين مسابقه.
خيلي حواشي ديگر مثل سفارش به بازيكنان براي عدم حضور در مسابقه رسمي و كم فروشي كردن در بازي ها، درگيري هاي شديد بازيكنان تيم‌ها، توهين تماشاگران، بي برنامگي و بي انضباطي در برگزاري مسابقات رده‌هاي مختلف و ... در مسابقات شهرستان و استاني را به دفعات شاهد بوده ام.
هدف از بازگويي اين مطالب اين است كه:
در فوتبالي كه در سطح روستا و شهرستان اين طوريست و در سطح ليگ برتر و ملي اش به اشكال مختلف ناهنجاري وجود دارد اگر شاهد اين گونه حركات نباشيم جاي تعجب دارد.
براستي افتضاي حذف تيم اميد به گونه اي كه در كشور ما رقم خورد و آب از آب هم تكان نخورد، يا حذف تيم اصفهاني از مسابقات آسيايي چگونه قابل توجيه است؟ بعد هم نه عذرخواهي نه استعفايي و طلب‌كار بودن از ديگران!!! به مازيار زارع تقريباً ۹۰ دقيقه فحاشي مي شود. يكي از بازيكنان استقلال توهين نژادي به هم تيمي اش مي كند و او هم از خجالتش در مي آيد، حرمت داوران حفظ نمي شود و ... .
آقايان مسئول! فوتبال را بايد جدي گرفت. پرتماشاگر ترين ورزش جهان كه ديگر فقط ورزش نيست بلكه اقتصاد است، فرهنگ است و هنر است. از پايه و از مدارس فوتبال و در سطح آموزشگاهها بايد آموزش داد با تمام مسايل فني و آداب آن. بازيكن از ابتدا بايد بداند جايگاه مربي و تماشاگر و تيم مقابل كجاست؟ كي بايد بخوابد و استراحت كند. كي بايد غذا بخورد و ...