«یلدا» دختر گیسو بلند

در آستانه ی یلدایی دیگر هستیم. سیاهی همیشه هم نازیبا نیست. یلدا دختری با گیسوان مشکی و بلند و زیباست. گیسوان مجعدش ماجراها در خود دارد اما با همه ی این ها، بلندتر از آن در طول این سال و سال های پپش و پس از آن سراغی نخواهیم یافت.
یلدا چه بخواهد و چه نخواهد باید برود تا از فردای پس از آن روشنی و نور لحظات بیشتری بر زمین و زمینیان بتابد. یلدا نه تنها نشانی از تاریکی و ظلمت ندارد بلکه با آغوشی باز همه را در آغوش می گیرد و ندا می دهد که در آغوش من و در کنار یکدیگر ساعاتی را به سر برید تا با سرزدن مهر از ابتدای فصلی دیگر از جلوه گری شکوه و بزرگی خدای مهربان بهره ها ببرید. روزهای پس از یلدا بلندتر می شود و شب ها کوتاه و کوتاه تر و این یادآور پیروزی همیشگی نور بر ظلمت خواهد بود. چه با گذشت است یلدا که با چشمان و گیسوانی سیاه به استقبال روشنی می رود.
اما امسال در حالی یلدا را گرامی خواهیم داشت که نزدیک به سی و اندی روز از جدایی ستاره امید دل زینب و خدایی شدن حضرت حسین گذشته است. هرچند از لحظه طلوع خورشید وجودش خدایی بود اما غروب جانسوزش نمادی شد برای آنان که خدایی اند و منتظر نوشیدن شراب طهوراند.
و چه قدر یلدا و عاشورا به هم نزدیکند و شبیه. آنان از جنس هم و از سلک همند. شب یلدا برای همگان است و نمادی از رحمانیت خدای بزرگ و شب عاشورا برای یارانی اندک و نمادی از رحیمیت حضرت باریتعالی. پس از یلدا روشنی و نور خواهد بود و پس از عاشورا هم نور و روشنایی.
به آدم ها و برخی عوامل که می اندیشی، همگونی و یکپارچگی و شباهت هاست که آن ها را به هم نزدیک می کند اما شب یلدا و شب عاشورا را که خوب می نگری خواهی یافت که حتی تفاوت های بین این دو نیز نشان از یک جور وحدت دارد. در یلدا همه برای هم سالی خوش و عمری دراز آرزو می کنند اما عاشورا فاصله تا پایان زندگی در این دنیا اندک است. یلدا و مراسم و شب زنده داری اش که البته نیک است با شب عاشورا تفاوت بسیار دارد از این جهت که اینان تسبیح گوی حضرت حق اند و حضور در حریم حرم اما عشق را غنیمتی بزرگ و فدای در راهش را افتخاری ابدی می دانند.
اصحاب یلدا و اصحاب عاشورا چه شباهت ها و چه تفاوت هایی که ندارند. بزرگترین شباهت این است که از پس شب یلدا و شب عاشورا، نور زیباتر و بیشتر خواهد تابید و جهان را روشن تر خواهد کرد و تفاوت بزرگ این دو شاید آرزوهای اصحاب یلدا و عاشورا باشد و این نشانه ی آن است که پیمودن راه تا چشمه اهلی من العسل برای همه هر چند یک سان نیست اما دست یافتنی است.
یلدا را دوست دارم با همه ی خوبی هایش و عاشورا را با همه آموزه هایش. کاش می توانستیم جرعه ای از نور پس از یلدا و عاشورا نوش کنیم و در یلدا و عاشورا نمانیم. عاشورا یعنی مانایی و پویایی.

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

سال ها قبل یعنی بیش از یک دهه پیش از این وقتی برای انجام کاری تمام راه ها به رویم بسته شد و نمی توانستم جواب دوست خوبم را نوع دیگری بدهم، به تک بیتی از خواجه شیراز بسنده کردم و نوشتم برایش که:

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
  زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

داستان آن روز دراز است و البته رازآلود که هرگز آلوده به ناپاکی نشد به شکرانه حضرت باریتعالی که بی منت می بخشد و نمی پرسد و می پوشاند بدی ها و عصیان ها را و رسوا نمی کند بندگانش را. از اون جور رازهایی بود که باید با خود داشته باشی تا موقع رفتن با دلی درد آلود مثل گنج با خودت پنهان کنی و ببری به سفری طولانی.
پس از این همه مدت چند شب قبل که برای حل مشکلی با دوستان به کنکاش و بررسی پرداختیم، باز حافظ بود که به کمکم آمد و راه را نمایان کرد و برای من جالب بود که جواب حضرتش، بیت بعدی همان بیت سابق (گلعذاری ز ... ) بود.

من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس

مثل طفلی که توان صحبت کردن ندارد و گریه می کند که به دادش برسند شده بودم. هی صحیت و صحبت و دلیل اما کو گوش شنوایی . بیچاره طفل که شکمش از خوراندن خوراکی به درد آمده ولی به خاطر ساکت کردنش و حفظ آرامش خودشان باز به او غذا می خورانند. دنیای غریبی است، نه؟
وقتی به این جا رسیدم و کلنجار با خودم و مدد از شعر جضرت حافظ، در این ساعت تصمیم گرفتم برای این که بیش از این به بچه های دوست داشتنی پاپولو بی مهری نشود و بر خلاف میلم، تا اطلاع ثانوی با نشریه همکاری نداشته باشم. گاهی حضورتان به فرد و جمعی کمک می کند و برخی اوقات عدم حضورتان که الآن عدم حضورم به پاپولویی که عاشقش ام و بچه هایی که دوست شان دارم، کمک می کند. با بیت دیگری از حافظ این نبشته را به پایان می رسانم.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

کودکان کتابخوان

دوشنبه عصر وقتي از كتابخانه راهي منزل بودم، ۲ كودك كه زل زده بودن به مانيتور كامپيوتر و مشغول جستجوي كتاب مورد علاقه شان بودن توجه من را جلب كردن. لباس و پوششي كه داشتن برام جالب آمد. يكي دمپايي داشت و ديگري كتاني و هردو با شلوار گرمكن سرگرم انتخاب كتاب بودن. آنها را صدا كردم و بلافاصله عكسي گرفتم. وقتي با اونها خوش و بش كردم نفر سمت چپي لحظه اي لبخند از لبش دور نشد.
مخاطبين كتابخانه ها افراد مشخصي هستن خصوصاً افراد دانشگاهي مشتري هاي پر و پا قرص هستن. الآن دانشجويان خصوصاً براي آزمون كارشناسي ارشد و دكترا خيلي به ميرداماد مراجعه مي كنن اما با توجه به اينكه كتابخانه ميرداماد در غرب گرگان قرار داره، عصرها شاهد رفت و آمد بچه هاي ساكن بلوار الغدير و شهرك بهزيستي هستم. خيلي خوشحالم از اينكه كتابخانه باعث رشد فرهنگي و اجتماعي اين بچه ها و خانواده هاي عزيزشان ميشه.
       

129

او تنها يك فرشته نیست او مادر است

برداشت ۱
نوزادش مدام گریه می‌کند و در حالی که شب از نیمه گذشته و او تازه به خواب رفته بود اما از صدای گریه‌ي مکرر فرزند دلبندش بیدار می‌شود. نوازش‌های مادرانه و خوراندن شیر، تنها دقایقی باعث برقراری سکوت شبانه می‌شود اما فرزند ظاهراً تصمیم دارد با شیون‌هایش، خود را از آغوش مادر دور نكند.
برداشت ۲
بخشی از خصوصیاتش را مثل سایر آدمیان از پدر و مادرش به ارث برده اما مهربانی‌اش را هم اگر از آنها به ارث برده باشد، باز هم رنگ و بویی زمینی ندارد. او همچون تمام انسان‌های پيرامونش، مهر و عاطفه را قبل از هر کسی از خدای بزرگش به ارث برده و حالا شده به رنگ خدا. راستی خدا چه رنگی ست؟
برداشت ۳
مادر از طرفي تمام تلاشش را مي‌كند تا فرزندش را آرام كند و از سوي ديگر فرزندان ديگر و همسرش به استراحت بپردازند اما مي دانم اين ها همه ي دلواپسي اش و دليل سرعت دادن به آرام كردن و رسيدگي به نوزاد دلبندش نيست. سبب را بايد از جاي ديگر جويا شد.
او مادر است و می داند. او مادر است و می فهمد. به شوهر و فرزندان بزرگترش هم هیچ وقت نگفت اما می دانم زود و سریع کودکش را آرام می کند تا همسایه ی دیوار به دیوارش در آن سکوت شبانه از خواب بیدار نشوند. آخر همسایه دیوار به دیوارشان سال‌هاست ازدواج کرده‌ و با همه‌ی درمان و نذر و نیازي که انجام داده‌اند، چراغ خانه‌شان با حضور بچه‌ای که انتظارش را می‌کشند روشن نشده و اين است سبب اصلي و دغدغه مادر. تا مادر نباشي نمي داني.

او تنها يك فرشته نیست او مادر است

عزاداری های سنتی و عزاداری های نو

«محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است» و «این عزاداری های سنتی مردم را به دین نزدیک می کند» دو جمله از امام خمینی است که در بيشتر مساجد و تكايا نصب مي شود.در این میان شاید نزدیک به ۲ دهه است که سبک مداحی ها و مرثیه سرایی ها دچار تغییر شده است و مداحان و جوانان با ذوق در مراسم شهادت اهل بیت علیهم السلام خصوصا امام حسین علیه السلام به شیوه های نو و جدید روی آورده اند که اکثرا از اشعار خوبی هم بهره مند هست. حالا این گونه مراسم  طرفداران پر و پا قرص خود را بین عموم عزاداران خصوصا جوانان و نوجوانان پيدا كرده است.
يادم هست كوچيك تر كه بوديم تعداد افراد تحصيل كرده در مسجد محل به تعداد انگشتان يك دست هم نمي رسيد و حالا تعداد با سوادها و افرادي كه تحصيلات عاليه دارند اكثريت مسجدي ها را تشكيل مي دهد. جا دارد در كنار انجام عزاداري هاي به شكل سنتي،افراد با ذوق و سليقه و بچه هاي هيئتي كه خوش فكر هستند از راه هاي گوناگون ديگران را با اهداف امام حسين عليه السلام آشنا كنند.
بچه هاي موسسه پاپولو در روزهاي باقيمانده از دهه اول محرم اقدام به برپايي نمايشگاه فرهنگي با عنوان علمدار نموده اند كه در آن فعاليت هاي مختلفي انجام خواهد شد. قصه گويي و نقاشي با محوريت شخصيت حضرت حسين عليه السلام و كربلا، قرائت قرآن، خط تحريري و نمايشگاه كتاب از جمله اين فعاليت ها خواهد بود.
براي اطلاع بيشتر و ديدن چند تصوير از اين نمايشگاه به وبلاگ حديث مراجعه فرماييد.