در سال ۱۳۴۸ قمری حادثه آتش سوزی در روستای نصرآباد حادث می شود که متاسفانه باعث آسیب رسیدن جدی به مردم از زن و مرد و پیر و جوان تا اموال و دام های آنان شد.
ملا رجب بابایی نصرآبادی که از اهالی با سواد روستا بوده و طبع شعری هم داشته است با توجه به مشاهدات خود حکایت آتش سوزی را به شعر در آورده بود که تصویر دست نوشت وی در زیر می آید. به علت ناآشنا بودن عزیزان متن شعر تایپ نیز شده است.
لازم به یادآوری است ملا رجب در ذیل شعر خود اشاره کرده که دیگر تاب و توان نگارش و شرح آتش سوزی را ندارد . این آتش سوزی در شب یکشنبه یعنی روز شنبه هفتم شوال 1348 قمری - 17 اسفند ماه 1308 - شمسی- هشتم مارس 1930 میلادی یعنی ۸۳ سال پیش به وقوع پیوسته بود.


در شب یکشنبه ؟؟؟
؟؟؟  از این سخن اندر زمانه لال شد
آتشی گشته بلند از دنگ ول ؟؟؟
؟؟؟ مردم را به یک ساعت جهان کرده کباب
از زن و مرد و بزرگ و بچه های شیرخوار
جملگی کردند آن شب در بیابان ها فرار
جملگی گریان و نالان الهی خداوند مبین
نار و آتش ؟؟؟ گشتند با هم بی قرین
سوخت مال و گاو  خر از مردم ؟؟؟
جملگی از بهر آن ها گشته بودند دلغمین
یک نیم از شب گذشته باد و آتش گشته راست
بانک واویلا ز مرد و زن چنین گردیده راست
شد قیامت آشکار از گریه پیر و جوان
شد هویدا روز محشر از فغان و الامان
این قدر مخلوق از اطراف آمد بی حساب
مثل روز محشر و در پای میزان حساب
طبع من دیگر ندارد تاب این گفتار را
ختم کردم تا به اینجا دوستان ؟؟؟