هدیه با ارزش فاطمه جون
بسیاری از تصاویر و عکس ها در زمان چاپ برچسب بدون شرح می خورند چون کاملا گویا هستن و نیاز به هیچ توضیحی ندارند. تصویر زیر هم یکی از آنهاست.
۲۱ بهمن که از تشییع پیکر استاد سیدمحمد کاظم مداح به کتابخانه رفتم امید داخل اتاقش گرفته و ناراحت نشسته بود. اون که تقریباْ همیشه موضوعات مختلف رو مطرح می کرد و اطرافیان رو وارد گفتگو می کرد اصلا حوصله صحبت کردن نداشت. گفتم: چی شده؟ سر حال نیستی؟! از جیبش یک تیکه کاغذ بیرون آورد که داخلش ۴ تا اسکناس ۱۰۰ تومانی و یه اسکناس ۵۰ تومانی بود. بلافاصله با همون چهره ناراحت و بغضی در گلو گفت: بخوان و من هم خواندم:
این پول برای پدر خوبم ببخشید اگه کمه بابا جون. از طرف فاطمه علیخانی

اما ادامه داستان: شب قبل امید از گرفتاری های مالی و بدهی ها و قسط های بانکی با همسرش صحبت می کرد و فاطمه هم که گوشه ای نقاشی می کرد متوجه حرفای بابا شده بود و پس انداز ناچیز و البته با ارزشش رو به بابا هدیه داد.