سال قبل وقتي فكر برگزاري بازي‌هاي به ذهنم خطور كرد سريع روي كاغذ آوردم و بايد اعتراف كنم كه به هيچ وجه فكر نمي‌كردم با آن استقبال باشكوه از طرف مردم نصرآباد و شهروندان گرگاني و روستاهاي اطراف قرار گيرد. بازي‌ها بهانه اي شد براي دور هم جمع شدن اونهايي كه شايد ماه به ماه همديگر را نمي ديدند. عاملي شد كه آنها همديگر را ببينند و كنار هم بنشينند و خاطرات را مرور كنند. مردان و زناني كه دوران جواني شان را سپري كرده بودند كودكان و پسران و دختران شان را در كنارشان مي ديدند و از ته دل با هم مي خنديدند.
پاچوسواري و كشتي با شال، لنگه بازي، چشم دريكا و سنگ چران بازي و ... را به نظاره نشستند و بيشتر جوياي احوال همديگر شدند گفتند و شنيدند و خنديدند و آخر هم عروسي نمادين پايان خوشي بود بر يك نيم روز شاد و پرنشاط همراه با آدم هايي كه مثل خودشان بودند. بعضي هاشان مشكلات مالي داشتند، از بيماري رنج مي‌بردند و يا بيمارداري مي‌كردند و يا شايد تا چندي قبل در غم از دست دادن عزيزشان سياهپوش شده بودند اما يكرنگي و صميميت كيميايي شد براي از ياد بردن گرفتاري‌ها و آلام شان براي چند ساعت.
۲۲ شهريور ۹۲ بازهم گردهم مي‌اييم تا خاطرات را مرور كنيم بازي‌ها را به نظاره بنشينيم و شادي را تقسيم كنيم. درنه بازي، چشم دريكا، لنگه بازي، چوچليك بازي، بالاگل پايين گل، يه قل دوقل و سوسوتله به اجرا در خواهند آمد و زنان كدبانو و باذوق و سليقه ۶ نوع غذاي بسيار قديمي كه حتي برخي از نسل جديد اسم شان را نشنيده اند طبخ خواهد شد. حاضرين با نان و آش پذيرايي مي شوند و در كنار آن از هنر سوزن دوزي و ريسندگي بازديد خواهند كرد.
منتظر حضور گرم تان هستيم.