از ميان حسرت‌هايي كه به گور خواهم برد، شعر گفتن است. دوستان شاعر زياد دارم و شاعران رو هم زياد دوست دارم. دل‌هاي مهربان‌شان و طبع لطيف‌شان، هميشه با سرايش شعر همراه باد.
بعد از اين سعي مي‌كنم هر يك‌شنبه شعري را در وبلاگم بيارم (البته اگر اينترنت داشته باشم). براي شروع يكي از شعرهايي كه خيلي دوست دارم رو براي شما هديه مي‌فرستم.

پر کن دوباره کیل مرا، ایهاالعزیز!
دست من و نگاه شما، ایهاالعزیز!
رو از من شکسته مگردان، که سالهاست -
رو کرده ام به سمت شما، ایها العزیز!
جان را گرفته ام به سر دست و آمدم -
از کوره راه های بلا، ایهاالعزیز!
وادی به وادی آمده ام، از درت مران
وا کن دری به روی گدا، ایهاالعزیز!
چیزی که از بزرگی تو کم نمی شود
iین کاسه را...فاَوفِ لنا...ایهاالعزیز!
ما جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما، ایهاالعزیز!
دستم تهی است، راه بیابان گرفته ام
محتاج یک نگاه تو ، یا ایهاالعزیز!

 اشاره به آیه شریفه در سوره یوسف که برادران یوسف او را خطاب می کنند و از او می خواهند که پیمانه هاشان را پُر کند :
 یا ایهاالعزیز ! مَسّنا و اهلنا الضُر . وَ جئنا بِبِضاعَةٍ مُزجاة . و اوفِ لنَا الکَیل . و تَصَدّق علینا . انّ الله یَجزی المُتِصدقین .
 از: مریم سقلاطونی