تا وقتي زندگي جاري است رسانه هست
به بهانه دیده شدن نشریات روستایی
تا وقتي زندگي جاري است رسانه هست
1- در حالی که تنها 2 روز مانده به روز خبرنگار، جمعی از اهالی مطبوعات دور هم جمع شدند تا روزشان را به بهترین شکل گرامی بدارند. همان طوری که هستند نه آن طوری که دیگران می خواهند چرا که اگر خودت نباشی دیگر اهمیت ندارد در صدر باشی یا ذیل. اما اگر خودت باشی چه اهمیتی دارد این صدر و ذیل ظاهری.
2- برای من که تا این زمان نشست اهالی مطبوعات را از طریق نشریات و خبرگزاری ها و وبلاگ ها دنبال می کردم، اولین حضور در جمع خبرنگاران جالب بود. به ظاهر اتفاق خاص نیفتاده بود فقط عده ای دور هم جمع شده بودند تا آن چرا در تقویم رسمی آمده و روزی که نام شان هست را گرامی بدارند اما این تمام ماجرا نبود چرا که آنان اعتقاد دارند تا وقتی زندگی جاری است رسانه هست و باید باشند.
3- شهد و شیرینی حضورم در کنار بچه های پاپولو چند برابر شده بود. آن ها هر چند جوان هستند اما در جمع اندک و محدودشان هم قسم شده اند تا دین خود را به زادگاه شان ادا کنند. سال دوم انتشار پاپولو است و مشکلات سایر نشریات را اهالی پاپولو هم دریافته اند، حتی در محیطی کوچک تر مثل روستای نصرآباد شاید قلم فرسایی و مطلب نوشتن و نقد و نظر ارائه کردن مشکل تر باشد اما پاپولو وامدار کسی نیست. حتی 3 نفر از بچه ها پدرشان عضو شوراست ولی در شماره های قبل از نقد شورای اسلامی روستا هم هراسی به دل راه نداند. مشکلات مالی، کمتر دیده شدن و غیر حرفه ای تر بودن نسبت به سایر خبرنگاران همشهری مان از دیگر معضلات پاپولو و سایر نشریات روستایی است. پاپولو با تمام اشکالات و کمبودهایش اما حالا نشریه ای شناخته شده در جمع اهالی مطبوعات استان است. بهمین خاطر دست اندرکاران آن به عنوان خبرنگار در این نشست دعوت شدند.
4- شاید گل برنامه برای من غیر از هدیه مدیرمسئول گلشن مهر به همسرش، تقدیر از دوست و برادر ارجمندم امید کابلی بود. او حالا امید همه ی ما است چرا که با جدیت و پشتکار به انتشار نشریه دهکده تداوم بخشید. امید برای جوانان روستایی شهرستان و استان الگو و نمونه ی خوبی است. بدون اغراق او اینگونه است زیرا علاوه بر انتشار دهکده و مدیریت کانون فرید کفشگیری، انسانی با صفا و مهربان است که در کنار این اصول اخلاقی مناسب از تحصیل در مقاطع مختلف آموزش عالی نیز غفلت نکرده است. امید یک روستایی است که صفا و صمیمیت و یکرنگی و تلاش روستاییان را می شود در او جستجو و البته پیدا کرد.
5- در نشست بزرگداشت روز خبرنگار از او تجلیل به عمل آمد و بچه های پاپولو هم به رسم ادب و احترام و قدرشناسی هدیه ای ناقابل به او دادند.
6- ای کاش در این نشست چهره هایی مثل الهه رمضانپور و سیاوش کیانی پور و ... هم بودند. آنها در گیرو دار و پستی بلندی زندگی قید خبرنگاری را زده اند و چشمان تیز بین جامعه مطبوعاتی شهرستان و استان و کشور بی وجود آنان کم سو شده است. کاش می شد مسئولین شورا که انصافا در برگزاری این جلسه و در اختیار گذاشتن مکان شورا همکاری کردند به مشکلات امثال سیاوش پی ببرند. رمضانپور و کیانی پور فقط نمونه هایی از خبرنگارانی هستند که دیگر نمی خواهند (نمی توانند) ببینند و بنویسند.
7- خوب است برگزار کنندگان این مراسم که زحمت فراوان کشیدند لیستی از افرادی که به علت مشکلات مالی و سختی های معاش قید خبرنگاری را زده اند را تهیه کنند. از آن ها هم یاد کنند و از مسئولین بخواهند تا گوشه ای از مشکلات آنان را حل کنند. در همین نشست رییس کمسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر حضور داشت. این کاش ایشان طرحی برای رفع مشکلات خبرنگارانی از این دست براندازد.
8- اگر افراد مستعد و دلسوز از نشریات کنار بروند و در گیرو دار مشکلات روزمره زندگی له شوند یقینا دیگر نشریه ای قابل احترام نخواهد شود. به قولی شرف المکان بالمکین. شرف و ارزش هر جایگاهی به فردی است که در آن قرار گرفته است. آن مکان و آن جمع بدون آن شخص شرف و آبرویی نخواهد داشت.