در روزگاري زندگي مي كنيم كه دلمشغولي ها و گرفتاري هاي خرد و كلان مجال خوب ديدن و خوب شنيدن را به خيلي از ماها نمي دهد، توجه كمتري به دور و برمان داريم و از حال همديگر كمتر اطلاع داريم و ...
و اما بعد ...
در روستا به خاطر شرايطي كه بوده با اكثر هم محلي ها ارتباط داشتم و شناخت هرچند كلي از آنها داشتم  اما زماني كه توفيق اجباري نصيبم شد تا با بچه هاي پاپولو كار كنم با خصوصيات بچه ها بيشتر آشنا شدم واقعاً كه چه عجوبه هايي هستن يكي از يكي مهربان‌تر و ...  از سيد محمد گرفته تا فاطمه و تهمينه از مقداد گرفته تا يسنا و زهرا و از حسين گرفته تا قدسيه.
اما اين مطلب رو به بهانه تولد حديث نوشتم. شوخ طبعي اش در ميان همه مثال زدني تره و كل انداختن هاش با بچه ها بخصوص خانم مدير مسئول با مزه است. چند روزي از تولدش گذشته اما از طرف خودم و بچه هاي پاپولو تولدش رو تبريك ميگم و اميدوارم در كار و زندگي موفق باشه.

هر كجا هستي باش آسمان دلت آبي