براي حديث
در روزگاري زندگي مي كنيم كه دلمشغولي ها و گرفتاري هاي خرد و كلان مجال خوب ديدن و خوب شنيدن را به خيلي از ماها نمي دهد، توجه كمتري به دور و برمان داريم و از حال همديگر كمتر اطلاع داريم و ...
و اما بعد ...
در روستا به خاطر شرايطي كه بوده با اكثر هم محلي ها ارتباط داشتم و شناخت هرچند كلي از آنها داشتم اما زماني كه توفيق اجباري نصيبم شد تا با بچه هاي پاپولو كار كنم ![]()
![]()
با خصوصيات بچه ها بيشتر آشنا شدم واقعاً كه چه عجوبه هايي هستن ![]()
![]()
يكي از يكي مهربانتر و ... ![]()
![]()
از سيد محمد گرفته تا فاطمه و تهمينه از مقداد گرفته تا يسنا و زهرا و از حسين گرفته تا قدسيه.
اما اين مطلب رو به بهانه تولد حديث نوشتم. شوخ طبعي اش در ميان همه مثال زدني تره و كل انداختن هاش با بچه ها بخصوص خانم مدير مسئول با مزه است. چند روزي از تولدش گذشته اما از طرف خودم و بچه هاي پاپولو تولدش رو تبريك ميگم و اميدوارم در كار و زندگي موفق باشه.
هر كجا هستي باش آسمان دلت آبي