يك خاطره از گذشته
اين روزها در محل كار مشغول اثاث كشي و يك سري جابجايي ناخواسته هستم كه البته اميدوارم خير باشه. به همين خاطر فرصت نكردم بعد از يلدا مطلب جديد بزارم ولي اين مطلب كوتاه رو به خاطر كامنت حديث خانم ميزارم تا سر فرصت مطلب بعدي رو بنويسم. اما خاطره كه شايد خواندنش براي تان خالي از لطف نباشه:
از كوچكي تا زمان خدمت سربازي و حتي بعد از آن، اگر كفش و لباسي مي خريدم خجالت مي كشيدم به صورت نو و تازه استفاده كنم. يادم هست بعضي وقتها به كفش ها زيبا و خوشگل و زبان بسته خاك مي زدم تا از اون حالت نو بودن در بياد و غير از خانواده كسي نفهمه كه كفش جديد گرفتم. براي لباس هم همين داستان به گونه اي ديگر بود. اون وقت ها كه مثل الان زياد هيكل غيرورزشي نداشتم لباس هام به برادرهاي بزرگتر و بعضي دوست هام مي خورد و حداقل يك بار سعي مي كردم اون ها بپوشن و من بعد از اولين شست و شو لباس رو به تن مي كردم.
الان هم دوست دارم مثل گذشته باشم اما نمي شه به هزار و يك دليل.
از كوچكي تا زمان خدمت سربازي و حتي بعد از آن، اگر كفش و لباسي مي خريدم خجالت مي كشيدم به صورت نو و تازه استفاده كنم. يادم هست بعضي وقتها به كفش ها زيبا و خوشگل و زبان بسته خاك مي زدم تا از اون حالت نو بودن در بياد و غير از خانواده كسي نفهمه كه كفش جديد گرفتم. براي لباس هم همين داستان به گونه اي ديگر بود. اون وقت ها كه مثل الان زياد هيكل غيرورزشي نداشتم لباس هام به برادرهاي بزرگتر و بعضي دوست هام مي خورد و حداقل يك بار سعي مي كردم اون ها بپوشن و من بعد از اولين شست و شو لباس رو به تن مي كردم.
الان هم دوست دارم مثل گذشته باشم اما نمي شه به هزار و يك دليل.
پي نوشت:
1- ديروز دوست خوبم مهدي محبت كرد و كاپشن خودش رو به من هديه داد. هر چند اون اهل وب و وبلاگ و اينترنت نيست و اين مطلب رو هرگز نخواهيد ديد اما ازش ممنونم به خاطر اينكه كاپشني به من داد كه از همون لحظه پوشيدن راحت بودم و مجبور نبودم بدم كسي ديگه بپوشه و ...
2- در مجموع دوست ندارم بسياري از حالات دروني خودم رو بنويسم و عنوان كنم اما اعتقاد دارم وقتي وبلاگ داري فقط براي نوشتن مطلب خشك و خالي و گذاشتن 2 تا شعر و ... نيست بلكه مي توان بعضي از تجربيات رو به دوستان منتقل كرد و از احوال هم آگاه شد و ... . به قول جوانها ابزار بيستيه.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ ساعت توسط جعفري نصرآبادي
|