امروز خانمم امتحان داشت و مجبور شد تا ۵ صبح درس هاش رو مطالعه و مرور کنه و از آنجا که من هم خیلی خیلی بی سواد تشریف دارم و کمکی ازم بر نمی آید مثل یک آدم متشخص و مرد کامل رفتم اتاق آقا رضا و راحت تا صبح خوابیدم.
حدود ۵ که بیدار شدم گفتم طفلکی خسته است و یک سوپرایز برای اون و آقا رضا داشته باشم. بعد از سرکشی به فیس بوک و خواندن نماز سریع با  ۳ تا تخم مرغ به نیت خانم و خودم و رضا نیمرو درست کردم و با رب تزیینش نمودم. چقدر خوشحال بودم که بعد از مدت ها که صبح میرم و شب میام حداقل امروز یک کاری کردم و صبحانه رو آماده کردم. اما با یک جمله خانم تمام پنبه هام رشته شد. گفت بعد از این اگه خواستی نیمرو یا صبحانه آماده کنی اول ببین نون داریم یا نه!  خدا رو شکر به اندازه کف دست نون خشک بود. همونی که دیشب نازش رو کشیدیم نخورد ولی امروز بخاطر نیمرو خورد.
این هم کاری از جنس مردانه